شهرزاد به همراه سلطان شهیاد به صورت بازرگانان به سفر میرود و فرزندش را نیز نزد دایه میگذارد و در بیابان داستانی را برای سلطان تعریف می كند....
نمایش هزار افسان
از ساعت به مدت
نمایش هزار افسان
-
24
شهریور 1398
-
24
شهریور 1398
فرازی از زندگی استاد شهریار
-
23
شهریور 1398
داستان های هزار و یكشب
-
23
شهریور 1398
فرازی از زندگی استاد شهریار
-
22
شهریور 1398
دو بازرگان جوان كه برای تجارت از كوفه به دمشق رفته اند، پیرمردی را می بینند كه انگشتری یاقوت دارد و در حال گدایی است. خالد حدس میزند این انگشتر حسین ابن علی است و قاتلینش از دستش در آورده اند. و خالد میخواهد بداند كه آن مرد چكونه انگشتر را به دست آورده، دختر پیرمرد هانیه نیز به دنبال حقیقت است اما پیرمرد با دروغ های پی در پی قبول نمی كند....
-
22
شهریور 1398
وجه تسمیه كوچه های قدیم تهران
-
22
شهریور 1398
براساس داستان های هزار و یك شب
-
21
شهریور 1398
دو بازرگان جوان كه برای تجارت از كوفه به دمشق رفته اند، پیرمردی را می بینند كه انگشتری یاقوت دارد و در حال گدایی است. خالد حدس میزند این انگشتر حسین ابن علی است و قاتلینش از دستش در آورده اند. و خالد میخواهد بداند كه آن مرد چكونه انگشتر را به دست آورده، دختر پیرمرد هانیه نیز به دنبال حقیقت است اما پیرمرد با دروغ های پی در پی قبول نمی كند....
-
21
شهریور 1398
اوباش ها با دسته های عزادار درگیر میشوند و حاج غلامحسین هم زخمی میشود. از طرفی مفتش محسن را تهدید كرده و دست نوشته ای كه از شاهرخ میرزا دستش است را میخواهد و....
-
21
شهریور 1398
در بیمارستان صحرایی در خوزستان شخصی نیازمند جراحی فوری است اما به دلیل نبود امكانات رئیس بیمارستان می خواهد بیمار را به بیمارستانی در اهواز منتقل كند اما...
-
20
شهریور 1398
دو بازرگان جوان كه برای تجارت از كوفه به دمشق رفته اند و پیرمردی را می بینند كه انگشتری یاقوت دارد و در حال گدایی است و خالد حدس میزند این انگشتر حسین ابن علی است و قاتلینش از دستش در آورده اند. و خالد میخواهد بداند كه آن مرد چكونه انگشتر را به دست آورده ....
-
20
شهریور 1398
در مراسم شام غریبان هنگام آتش زدن خیمه ها رضا، محسن را بیهوش پیدا می كند. مفتش جاویدی به خونه میرزا علی اصغر رفته و همه را از خونه بیرون كرده و بعد از مدتی صدای شلیك گلوله می آید و...
-
20
شهریور 1398
در روز عاشورا عمر بن سعد لشكر خود را آراست و فرماندهان هر بخش از سپاه را تعیین نمود. او حر بن یزید ریاحی را فرمانده بنی تمیم و بنی همدان كرد. با آراسته شدن سپاه، لشكر عمر بن سعد آماده جنگ با سپاه امام حسین (ع) شد اما...
-
20
شهریور 1398
پنج سال گذشت او در مسجدی نظافتچی بود و امام مسجد از او خواست یا ازدواج كند یا از آنجا برود و او رفت. نرگس برای تهیه غذای نذری برای فرزندش به یكی از هیئت ها رفت و مراد بی فكری كرده و او را نارحت می كند و او بدون گرفت غذا از آنجا میرود و مراد برای جبران كارش همسرش را نزد نرگس میفرستد و...
-
19
شهریور 1398
دو بازرگان جوان كه برای تجارت از كوفه به دمشق رفته اند و پیرمردی را می بینند كه انگشتری یاقوت دارد و در حال گدایی است و خالد حدس میزند این انگشتر حسین ابن علی است و قاتلینش از دستش در آورده اند. خالد به كوفه باز میگردد تا از پدرش سوال كند و ببیند آن همان انگشتر است یا نه و...
-
19
شهریور 1398
اوباش ها با دسته های عزادار درگیر میشوند در مراسم شام غریبان هنگام آتش زدن خیمه ها رضا، محسن را بیهوش پیدا می كند و....
-
19
شهریور 1398
حكایتی از تشنه ترین خاك و نامه ای تلخ در تمام روزگاران
-
19
شهریور 1398
در روز عاشورا عمر بن سعد لشكر خود را آراست و فرماندهان هر بخش از سپاه را تعیین نمود. او حر بن یزید ریاحی را فرمانده بنی تمیم و بنی همدان كرد و....
-
19
شهریور 1398
اوباش ها با دسته های عزادار درگیر میشوند و مفتش جاویدی به دیدن محسن میرود و او را تهدید می كند و از او سراغ دست نوشته شاهرخ میرزا را میگیرد. منصورخان وحید را مقصر میداند چون میخواهد با خواهر تیمور ازدواج كند. وحید به سراغ محسن می آید و میگوید تیمور از او خواسته تا محسن را به قتل برساند و...
-
19
شهریور 1398
نرگس همسر پهلوان سرابی بعد از مرگ شوهر و پدرش نزد غلامعلی شاگرد پهلوان تختی رفت. مردم شورش كردند و پیرزن پرده خوان در حین مرگ از نرگس خواست از این به بعد او هر سال پرده خوان عاشورا باشد. نرگس بعد از بدنیا آوردن پسرش اسم او را غلامحسین گذاشت و پنج سال گذشت. او در مسجدی نظافتچی بود و امام مسجد از او خواست یا ازدواج كند یا از آنجا برود و او رفت....


