شبیرو نوجوان خوزستانی و خانواده اش كه جنگزده هستند به تهران مهاجرت كرده اند. برادرش نیز به جنگ رفته است یك روز مدیر مدرسه شبیرو از او میخواهد در مراسم اولین روز محرم مانند جنوبیها عزاداری كند ...
نمایش مهاجرین خاك سرخ
از ساعت به مدت
نمایش مهاجرین خاك سرخ
-
19
شهریور 1398
-
19
شهریور 1398
عبیداله برای مقابله با امام سی هزار سپاهی به سوی عمر بن سعد میفرستد و میخواهد آب فرات را بر روی امام ببندند. عمر بن سعد با سربازانش به سمت فرات میروند تا خواسته والی كوفه را اجرا كنند. به عمر بن سعد میگویند جنگ را شروع كنند و شمر اصرار دارد كه هرچه زودتر حمله كنند و...
-
18
شهریور 1398
دو بازرگان جوان كه برای تجارت از كوفه به دمشق رفته اند و پیرمردی را می بینند كه انگشتری یاقوت دارد و در حال گدایی است و خالد حدس میزند این انگشتر حسین ابن علی است و قاتلینش از دستش در آورده اند. در دمشق كسی پیرمرد را نمی شناسد و همه فقط میدانند كه او از مصر آمده و....
-
18
شهریور 1398
اوباش ها با دسته های عزادار درگیر میشوند و مفتش جاویدی به دیدن محسن میرود و او را تهدید می كند و از او سراغ دست نوشته شاهرخ میرزا را میگیرد. منصورخان وحید را مقصر میداند چون میخواهد با خواهر تیمور ازدواج كند. وحید به سراغ محسن میاید و میگوید تیمور از او خواسته تا محسن را به قتل برساند و ....
-
18
شهریور 1398
حكایتی از تشنه ترین خاك و نامه ای تلخ در تمام روزگاران
-
18
شهریور 1398
شبیرو و جمعی از همشهریانش از جنوب به تهران می آیند. در مغازه داوود دزدی شده و تنها شبیرو میداند دزد كیست و از طرفی شبیرو بعد از شهادت برادرش تصمیمات جدیدی گرفته و....
-
18
شهریور 1398
رسول قناد باشی تعدادی از دستگیرشدگان را به اعدام محكوم كرد نرگس همسر پهلوان سرابی بعد از مرگ شوهر و پدرش نزد غلامعلی شاگرد پهلوان تختی رفت. مردم شورش كردند و پیرزن پرده خوان در حین مرگ از نرگس خواست از این به بعد او هر سال پرده خوان عاشورا باشد و...
-
18
شهریور 1398
عبیداله ابن حر هفت سال پس از واقعه عاشورا چون با امام همراهی نكرده دچار عذاب وجدان شده و برای پسرش تعریف می كند و در روز اول محرم میزبان امام بوده اما وقتی از او میخواهند كه به آنها ملحق شده ترسیده و امتناع می كند و عبیداله برای مقابله با امام سی هزار سپاهی به سوی عمر بن سعد میفرستد و میخواهد آب فرات را بر روی امام ببندند و عمر بن سعد با سربازانش به سمت فرات میروند تا خواسته والی كوفه را اجرا كنند و...
-
18
شهریور 1398
دیمیتریوس دلباخته روز گونه می شود و پیشنهاد ازدواج میدهد او میپذیرد تا از جنگ جلوگیری كند و فرهاد جانشین پدر میشود اما شایستگی اداره امور كشور را ندارد و هگمتانه را از دست می دهد و روستائیان شورش میكنند و دیمیترویس خود را نزد برادرش میرساند و درگیری بینشان شروع میشود و...
-
17
شهریور 1398
دو بازرگان جوان كه برای تجارت از كوفه به دمشق رفته اند و پیرمردی را می بینند كه انگشتری یاقوت دارد و در حال گدایی است و خالد حدس میزند این انگشتر حسین ابن علی است و قاتلینش از دستش در آورده اند. در دمشق كسی پیرمرد را نمی شناسد و....
-
17
شهریور 1398
اوباش ها با دسته های عزادار درگیر میشوند و مفتش جاویدی به دیدن محسن میرود و او را تهدید می كند و از او سراغ دست نوشته شاهرخ میرزا را میگیرد منصورخان وحید را مقصر میداند چون میخواهد با خواهر تیمور ازدواج كند و....
-
17
شهریور 1398
حكایتی از تشنه ترین خاك و نامه ای تلخ در تمام روزگاران
-
17
شهریور 1398
شبیرو و جمعی از همشهریانش از جنوب به تهران می آیند. در مغازه داوود دزدی شده و تنها شبیرو میداند دزد كیست و از طرفی شبیرو بعد از شهادت برادرش تصمیمات جدیدی گرفته و....
-
17
شهریور 1398
رسول قنادباشی فرماندار تبریز میشود. عزاداری مردم در شب اول ماه محرم به خاك و خون كشیده شد. او تعدادی از دستگیرشدگان را به اعدام محكوم كرد. نرگس همسر پهلوان سرابی بعد از مرگ شوهر و پدرش نزد غلامعلی شاگرد پهلوان تختی رفت و...
-
17
شهریور 1398
در هفده شهریور سال پنجاه و هفت طاهره و دوستش تو راه میدان ژاله بودند كه متوجه میشوند اوضاع طبیعی نیست و....
-
17
شهریور 1398
عبیداله ابن حر هفت سال پس از واقعه عاشورا چون با امام همراهی نكرده دچار عذاب وجدان شده و برای پسرش تعریف می كند و در روز اول محرم میزبان امام بوده اما وقتی از او میخواهند كه به آنها ملحق شده ترسیده و امتناع می كند و عبیداله برای مقابله با امام سی هزار سپاهی به سوی عمر سعد میفرستد و میخواهد آب فرات را بر روی امام ببندند و...
-
17
شهریور 1398
دیمیتریوس دلباخته روز گونه می شود و پیشنهاد ازدواج میدهد او میپذیرد تا از جنگ جلوگیری كند و فرهاد جانشین پدر میشود اما شایستگی اداره امور كشور را ندارد و هگمتانه را از دست می دهد و....
-
16
شهریور 1398
دو بازرگان جوان كه برای تجارت از كوفه به دمشق رفته اند و پیرمردی را می بینند كه انگشتری یاقوت دارد و در حال گدایی است و...
-
16
شهریور 1398
اوباش ها با دسته های عزادار درگیر میشوند و مفتش جاویدی به دیدن محسن میرود و او را تهدید می كند و از او سراغ دست نوشته شاهرخ میرزا را میگیرد و در درگیری حاج غلامحسین مجروح میشود و...
-
16
شهریور 1398
حكایتی از تشنه ترین خاك و نامه ای تلخ در تمام روزگاران


