شبیرو و جمعی از همشهریانش از جنوب به تهران می آیند. در مغازه داوود دزدی میشود و تنها شبیرو میداند دزد نادر است. نادر در غیاب مراد سعی میكند شبیرو را راضی كند تا مراد را مقصر معرفی كند و...
نمایش مهاجرین خاك سرخ- قسمت 6
از ساعت به مدت
نمایش مهاجرین خاك سرخ- قسمت 6
-
14
شهریور 1398
-
14
شهریور 1398
درباره زندگی پهلوان سید علی ناوه كش او ثروتی زیادی برایش مانده بود و فرزندی نیز نداشت تا اینكه یك شب خوابی میبیند و تصمیم میگیرد شیرخوارگاهی بنا كند....
-
14
شهریور 1398
مش حیدر به كمك امیر پسر مرحوم مش جعفر كه نسل در نسل تعزیه خوان بودند در زمان حكومت پهلوی تصمیم به برگزاری مراسم تعزیه خوانی می كنند و این موضوع خشم حكومت را بر می انگیزد و...
-
14
شهریور 1398
پهلوان فیروز بازوبند را به بازوی پهلوان سرابی بست. احمد سرابی همسرش باردار است و وقتی به خانه میرود پدر خانومش در آنجا بود و از او خواست تا امسال علمدار باشد در همان شب شخصی فرماندار را به قتل میرساند و متواری میشود. در عزاداری آژان ها به مردم حمله كردند و پهلوان سرابی را به قتل رساندند و فردا اعلام شد رسول قنادباشی فرماندار تبریز شده و ....
-
14
شهریور 1398
بازرگانی كه در مسیر كربلا به گروهی راهزن برخورد میكند و همه اموال خود را از دست میدهد و...
-
14
شهریور 1398
حبیب بن مظاهر به همراه مُسْلِم بن عَوْسَجَة پنهانی از كوفه خارج می شوند تا به حسین بی علی (ع) در كربلا ملحق شوند و...
-
14
شهریور 1398
در جزیره هرمز همه چیز بهم ریخته و با ورود پرتغالی ها بین مردم و سربازان پرتغالی زد و خورد بوجود آمده تجارت در جزیره هرمز بهم ریخته است و جابر برای شیخ خبر می آورد و...
-
14
شهریور 1398
عبیداله ابن حر هفت سال پس از واقعه عاشورا چون با امام همراهی نكرده دچار عذاب وجدان شده و برای پسرش تعریف می كند و در روز اول محرم میزبان امام بوده اما وقتی از او میخواهند كه به آنها ملحق شده ترسیده و امتناع می كند او وقایع را به پسرش تعریف میكند و...
-
14
شهریور 1398
دیمیتریوس به ایران حمله می كند و مهردادشاه دخترش را با سپاهش برای مقابله میفرستد اما دیمیتریوس به روزگونه علاقه مند میشود و پیشنهاد ازدواج میدهد او میپذیرد تا از جنگ ها جلوگیری كند پس از مرگ مهرداد شاه پسرش جایگزین او میشود اما او آنقدر لایق این جایگاه نیست و....
-
13
شهریور 1398
صائب جوانی كه پدرش در ركائب امیرالمومنین در جنگ صفین به شهادت رسیده او سالها بعد به خواستگاری دختری میرود كه پدرش با پدر او دشمن بوده و پاسخ منفی میشنود و زنی بیوه نیز به او پیشنهاد كار میدهد او به ظاهر میپذیرد اما....
-
13
شهریور 1398
حكایتی از تشنه ترین خاك و نامه ای تلخ در تمام روزگاران
-
13
شهریور 1398
شبیرو و جمعی از همشهریانش از جنوب به تهران می آیند و برادرش مصطفی نیز به جنگ رفته و در اولین روز محرم مدیر مدرسه از او میخواهد مانند جنوبی ها عزاداری كند و از طرفی در مغازه داوود مكانیك محله سرقتی اتفاق افتاده و همه تصور میكنند دزد مراد شاگرد داوود است اما شبیرو میداند نادر دزد مغازه است و....
-
13
شهریور 1398
مرداس شاه اروند رود با همسرش و فرزندشان در سرزمین خود به خوبی زندگی میكردند اما ابلیس با چهره ای دیگر فرزند خوانده آنان شد و تمام خوشی آنان را برهم زد و كاری كرد تا پسرش باعث مرگ پدر شود و از آن پسر هیولایی بسازد و...
-
13
شهریور 1398
درباره زندگی پهلوان سید علی ناوه كش او ثروتی زیادی برایش مانده بود و فرزندی نیز نداشت تا اینكه یك شب خوابی میبیند و تصمیم میگیرد شیرخوارگاهی بنا كند. پهلوان سید علی حجره اش معروف بود و آدم خیری بود و.....
-
13
شهریور 1398
پهلوان فیروز بازوبند را به بازوی پهلوان سرابی بست. احمد سرابی همسرش باردار است و وقتی به خانه میرود پدر خانومش در آنجا بود و از او خواست تا امسال علمدار باشد در همان شب شخصی فرماندار را به قتل میرساند و متواری میشود. پهلوان سرابی نزد پهلوان تختی میرود و با او به گفتگو میپردازد و پهلوان تختی از تمام مسئولیت های علمدار بودن برای پهلوان سرابی گفت و...
-
13
شهریور 1398
با نگاهی به برگی از زندگی ابوریحان بیرونی
-
13
شهریور 1398
عبیداله ابن حر هفت سال پس از واقعه عاشورا چون با امام همراهی نكرده دچار عذاب وجدان شده و برای پسرش تعریف می كند و در روز اول محرم میزبان امام بوده اما وقتی از او میخواهند كه به آنها ملحق شده ترسیده و امتناع می كند او وقایع را برای پسرش تعریف میكند و از شرایط اردوگاه امام در روز سوم محرم میگوید..
-
13
شهریور 1398
دیمیتریوس به ایران حمله می كند و مهردادشاه دخترش را با سپاهش برای مقابله میفرستد اما دیمیتریوس به روزگونه علاقه مند میشود و پیشنهاد ازدواج میدهد اما روزگونه نمی پذیرد و مهلت میخواهد تا فكر كند در همین حین مهرداد شاه به آنها ملحق شده و دیمیتریوس را شكست میدهد و....
-
12
شهریور 1398
صائب سالها پیش پدرش را از دست داده و با مادربزرگش زندگی میكند او به خواستگاری دختری میرود اما پدر راحله راضی به این وصلت نیست و زنی بیوه نیز از فرصت استفاده میكند تا صائب را به بهانه شراكت به سمت خود بیاورد و به واسطه كنیزش بدبینی را دردل راحله می اندازد و....
-
12
شهریور 1398
محسن پسر میزا علی اصغر كه در تامینات كار می كند قرار است با دختر خاله اش ازدواج كند اما خانواده حاج غلام بزاز از شغل محسن خوشنود نیستند. محسن به دیدن شاهرخ میرزا میرود و متوجه میشود دستور داده شده عده ای از اوباش در محرم زد و خورد ایجاد كنند تا سال دیگه از حركت دسته های عزاداری جلوگیری شود و....


