مردی در بین توریست ها عقیده دارد كه سقف شیخ صفی در حال بازدید فرو خواهد ریخت و همه مسافران را به وحشت می اندازد و..
نمایش شیخ صفی
از ساعت به مدت
نمایش شیخ صفی
-
31
مرداد 1398
-
31
مرداد 1398
لعیم دیوان دستور میدهد كه هر چه زودتر خانوم ها به خرید بروند و ناصرخان نیز انگشتر الماس را از دست پدرش در می آورد و به ماهرخ خانوم میدهد و از بی بی سلطان میخواهد كمكش كند تا بتواند با ماهرخ ازدواج كند اما پدرش میفهمد و بین پدر و پسر درگیری بوجود می آید و....
-
30
مرداد 1398
لعیم دیوان همه را جمع كرده تا در پذیرایی اصراف نكنند و به همه تذكر میدهد كه باید با پول كم مراسم تمام شود و اتفاقات در مراسم می افتد و همه چیز خراب میشود و....
-
30
مرداد 1398
شهداد به سلطان شهریار خبر می دهد سردار ناپدید شده اما سلطان خود او را زندانی كرده و میپندارد كه او خائن است اما...
-
30
مرداد 1398
لعیم دیوان همه را جمع كرده تا در پذیرایی اصراف نكنند و به همه تذكر میدهد كه باید با پول كم مراسم تمام شود و اتفاقات در مراسم می افتد و همه چیز خراب میشود و....
-
29
مرداد 1398
صفرعلی از طرف خواجه مراد وام دهنده را پیدا می كند و ناصر خان میپذیرد كه وام را قبول كند اما بعدش میفهمد وام دهنده جناب لعیم دیوان است و بحث و دعوا بین پدر و پسر پیش می آید و ناصرخان خانه را ترك میكند و....
-
29
مرداد 1398
سردار نزد سلطان شهریار می آید و از حمود میگوید و از اینكه متوجه جاسوسی در خانه اش شده و در این حین دختری نیز ناپدید شده و همه او را مقصر میدانند اما سردار بیگناه است و...
-
29
مرداد 1398
سهراب بعد از مشاجره با پدر رعنا و به قتل رسیدنش از ترسش آنجا را ترك كرد و به یاغی ها پیوست و در آنجا با خواهر قادر خان آشنا شد و تصمیم به ازدواج گرفت اما درست در شب عروسی انبار غله آتش میگیرد و....
-
29
مرداد 1398
كریستین وقتی به خانه نوئل میرود كاركنانش در رابطه با او داستان هایی تعریف میكردند كه هیچكدام را باور نمیكند. فردای آن روز دایه هم بیخبر و وحشت زده آنجا را ترك میكند و كریستین نیز مردد به رفتن است اما...
-
29
مرداد 1398
صفرعلی از طرف خواجه مراد وام دهنده را پیدا می كند و ناصر خان میپذیرد كه وام را قبول كند اما بعدش میفهمد وام دهنده جناب لعیم دیوان است و بحث و دعوا بین پدر و پسر پیش می آید و ناصرخان خانه را ترك میكند و....
-
28
مرداد 1398
گل نسا به همراه برادرش ناصر خان نزد پدر رفته تا از علاقه برادرش صحبت كنند اما پدر پیشدستی می كند و می گوید میخواهد ازدواج كند آن هم با همان دختری كه پسرش میخواست ازدواج كند و....
-
28
مرداد 1398
ماجرای مرد هندی و حمود كه سلطان شهریار به برادرش شهیاد میسپارد تا سر از كار سردار دربیاورد و ببیند كه آیا او با حمود همدست هست و...
-
28
مرداد 1398
رعنا و سهراب بهم علاقه داشتند اما پدر رعنا راضی به این وصلت نبود و پس از بحث هایی كه با سهراب داشت فردای آن روز به قتل رسید و همه فكر میكردند كه كار سهراب است. سهراب زمانی كه احساس كرد نمی تواند ثابت كند قتل كار او نیست فرار كرد و به دار و دسته یاغی ها پیوست و...
-
28
مرداد 1398
بعد از چند هفته كریستین برای كار به خانه نوئل رفت اما هنگامی كه آنجا رسید از نوئل خبری نبود و كاركنانش در رابطه با او داستان هایی تعریف میكردند كه كریستین هیچكدام را باور نمیكرد و...
-
28
مرداد 1398
گل نسا به همراه برادرش ناصر خان نزد پدر رفته تا از علاقه برادرش صحبت كنند اما پدر پیشدستی می كند و می گوید میخواهد ازدواج كند آن هم با همان دختری كه پسرش میخواست ازدواج كند و....
-
27
مرداد 1398
جناب جمشیدخان دلباخته گل نساء شده و قصد دارد هرچه زودتر با او ازدواج كند اما گل نساء تردید دارد و جمشیدخان به او قول میدهد. از طرفی ناصرخان نیز نزد خواهرش گل نساء می آید و رازی را با او در میان میگذارد كه او نیز دلباخته دختری شده و میخواهد این موضوع را با پدرش در میان بگذارد و...
-
27
مرداد 1398
سلطان شهریار همراه برادرش شهداد به شهر آمده و در میدان شهر مرد هندی را میبیند كه ساعت ها از جایش تكان نخورده و مردم را به دور خود جمع كرده و منتظر اوست....
-
27
مرداد 1398
یك دختر و پسر روستایی بهم علاقه داشتند. سهراب برای خدمت سربازی به شهر میرود اما وقتی برمیگردد پدر رعنا اجازه ازدواج به آنها نمی دهد و سهراب در حالت خشم به او می گوید كه تا صبح فردا زنده نمی ماند و گفته سهراب به واقعیت تبدیل میشود و مردم روستا به او مشكوك میشوند و....
-
27
مرداد 1398
نوئل نویسنده ای معروف كه شخصیتش برای همه گمنام بود و كسی او را نمی شناخت. روزی دختری به نام كریستین خبری در روزنامه میبیند و...
-
27
مرداد 1398
جناب جمشیدخان دلباخته گل نساء شده و قصد دارد هرچه زودتر با او ازدواج كند اما گل نساء تردید دارد و جمشیدخان به او قول میدهد. از طرفی ناصرخان نیز نزد خواهرش گل نساء می آید و رازی را با او در میان میگذارد كه او نیز دلباخته دختری شده و میخواهد این موضوع را با پدرش در میان بگذارد و...


