نمایش جاودانگان- قسمت 4(تكرار)
كارآگاهی از طرف اداره عدلیه مامور میشود به پروندهای در یكی از قصبه های نه چندان دور از مركز رسیدگی كند. پرونده مربوط است به یك خانِ فئودال، كه با تصرف اراضی مردم بومی، آنها را عاصی كرده. خان به همراه خانواده و اعوان و انصارش در قصری پرجلال و جبروت در همان قصبه سكونت دارد. كارآگاه، نیمه شب و در سرمای مرگ بار وارد روستا میشود. مردی میان سال و مرموز از او استقبال میكند. مرد خودش را پیشخدمت شاهزاده معرفی میكند و ادعا دارد مدتی دسته جمعی منتظر كارآگاه بودهاند. پس از ساعتی، شاهزاده كارآگاه را به حضور میپذیرد. او اصرار میكند كارآگاه با توجه به برودت هوا و ناممكن بودن اسكان در منزل بومی ها، در مدتی كه پیگیری این پرونده را به عهده دارد، در قصر او ساكن شود. تاكید هم میورزد كه این میزبانی نقشی در مطالبات او برای صدور حكم پرونده نخواهد داشت. كارآگاه از سر ناچاری، و با اكراه، میپذیرد. شب اول به گفتگوهایی كلی میگذرد كه چیزی عاید كارآگاه نمیكند. كارآگاه پس از خوابی عمیق و بی سابقه، ساعت سه بعدازظهر بیدار میشود. گیج از آنچه بر وی گذشته، به سراغ كتابهای كتابخانه نفیس و استثنایی شازده میرود. پیشخدمت به او میگوید شازده برای سفری نیم روزی از قصبه خارج شده و تا شب بازمیگردد. شب و همنشینی دوباره كارآگاه با شازده، آشنایی بیشتر او با میزبانش را رقم میزند. پیداست كه مقامات مافوق اداره تامینات، كارآگاه را پی نخود سیاه به این سفر كاری فرستادهاند. شازده از آرشیو یگانهاش رونمایی میكند. نسخهای از دیوان حافظ را رو میكند و به عنوان هدیه به كارآگاه میبخشد. كارآگاه در دوراهی اخلاقیِ پذیرش یا عدم پذیرش این تحفه قرار میگیرد. در روز بعد كارآگاه كه از بلاتكلیفی كلافه شده، باز به كتابخانه پناه میبرد، اما این بار صدایی از دل یكی از كتابها عاصیاش میكند. صدا او را در خواب هم رها نمیكند. كارآگاه كابوسزده، از پیشخدمت شاهزاده میشنود كه او باز پی كاری تا شب بیرون است. كارآگاه به ناچار و برای گذراندن روز تصمیم میگیرد گشتی در صحرای اطراف مِلك شاهزاده بزند. او كه از پیگیری منطقی امور و همكاری اهل قصبه ناامید شده، در حال راه رفتن با منظرهای هولناك روبهرو میشود. پسر شاهزاده با توحش تمام در حال سلاخی گوشت شكار است. تلاش كارآگاه برای پی بردن به دلیل این ماجرا، راه به جایی نمیبرد و پسر با تمسخر و نگاه از بالا، كارآگاه را جریتر میكند. كارآگاه تصمیم جدی میگیرد كه هرچه زودتر از آنجا به پایتخت برگردد، اما مشكلاتی چند مانع میشوند..