نمایش قصه واقعه- قسمت 4(تكرار)
پیشتر گفتم، یزید از نوادگان امیه بود و حسین از نوادگان هاشم. امیه كه برادرزاده هاشم بود، بر عموی خود حسادت می ورزید. این حسادت بدل به دشمنی شد و این دشمنی شش نسل ادامه یافت تا در دهم محرم الحرام سال 61 هجری به اوج خود رسید. در سیر این اوج گیری گفته اند كه: چون محمد بن عبدالله (ص) پیامبری خود را آشكار نمود، اول مخالفان او بنی امیه بودند كه سالها مسلمانان را آزردند و بارها با آنان جنگیدند اما به هنگام فتح مكه ـ در سال هشتم هجری ـ آمدند و شهادتین گفتند و مسلمان شدند. بی تردید مسلمان شدن ابوسفیان از سر مصلحت اندیشی بود. زیرا می دانست كه آتیه در مسلمانی تأمین خواهد شد. چون خلافت به عمر بن خطاب رسید، ابوسفیان به اصرار حكم امارت شام را برای پسرش یزید از خلیفه گرفت پس از مرگ عثمان مسلمانان با خلافت علی بیعت كردند. معاویه به خلافت علی تن نداد و طلحه و زبیر و عاشیه همسر پیامبر (ص) را به مخالفت با علی برانگیخت. طلحه و زبیر و عایشه برای نبرد با علی سپاه آراستند. جنگ آغاز شد. جنگی كه در تاریخ به جنگ جمل شهره است. نتیجه جمل پیروزی علی بود. پس از آن علی با نامه ای معاویه را به بیعت و تمكین دعوت كرد اما معاویه تن نداد. این بار سپاه علی كه عمدةً از كوفیان بودند با سپاه معاویه كه از شامیان بودند، در صفین در برابر هم ایستادند. پس از نُه روز مصاف، سپاه كوفه در یك قدمی پیروزی بود كه سپاه شام به حیلت و تزویر عمرو بن عاص، مُصحفِ شریف بر سر نیزه كرد. خشك مغزان ِ ظاهربین كه در سپاه كوفه كم نبودند، فریب قرآن صامتِ بر سر نیزه را خوردند و به قرآن ناطق كه علی بود، پشت كردند و بر او سخت گرفتند تا نوفریبی به نام حكمیت را بپذیرد. علی نیز بناچار پذیرفت. قاضی شامی كه عمرو بن عاص بود، قاضی كوفی را كه ابوموسی اشعری بود، فریفت و معاویه را خلیفه خواند. ظاهربینان خشك مغز كه از كرده ی خود پشیمان شده بودند بر علی خروج كردند و نام خوارج بر خود گرفتند و گفتند، چرا علی تن به حكمیت داده است؟ الحكمُ لله! این بار، یك سو لشكر خوارج بود و دیگر سوی، صف مشتاقان علی... در تاریخ این صف آرایی را جنگ نهروان نامیدند. مصاف آغاز شد و علویان، خارجیان را هزیمت دادند. عمده ی خارجیان گریختند و به مكه رفتند. در میان ایشان سه تن به نام های بُرك بن عبدالله و عمرو بن بَكر تَمیمی و عبدالرحمان بن ملجم مرادی در مكه به هم رسیدند.


