نمایش روشنای خانه- قسمت 5(تكرار)
در مرداد ماه سال هزار و سیصد و شصت و نه و با آزاد شدن اسرای ایرانی از اردوگاههای عراق، موجی از شادی كشور را فرا میگیرد. در این میان افشین كه سالها در اسارت عراقیها بوده همراه سایرین آزاد میشود. او در طی سالهای اسارت خود را به نام رزمندهی دیگری یعنی لطیف صدیقی معرفی كرده و برای همین نام او در لیست آزادگان اعلام نشده است. خانوادهی مظاهری اما باور نمیكنند پسرشان كه پیشنیهی مناسبی نداشته است، به جبهه رفته و اسیر شده باشد. افسانه خواهر افشین او را مسبب اصلی معلولیت سروش، پسرش، میداند. افشین نزد خانوادهی صدیقی رفته و برای آنها تعریف میكند كه سالها قبل برای پاك كردن خطاهایش و همراه دوستش محمدحسین به جبهه رفته و اسیر شده است. سلیمان، پدر لطیف، تصمیم میگیرد هر طور شده به افشین كمك كند. او نزد احد، برادر افشین، رفته و هر آنچه بر او گذشته را تعریف میكند


