نمایش از روزگار رفته- قسمت 8
طی دوران سلطنت رضاخان زندگی مظفر اقبال دچار تحولات بزرگی شده و او كم كم توانسته به رویاهایش جامه عمل بپوشاند. ماهرخ دختر دوم مظفر دل به مرد جوانی به نام منوچهر بسته است اما چندی است كه مرد جوان غیب شده و خبری از او نیست. همین مسئله باعث افسردگی دختر جوان شده است. توران تلاش میكند هر طور شده روحیه دخترش را بهبود بخشد. از سویی فرهاد فرزند خوانده رجب و كبری، توانسته خودش را در دل مظفر كه فرزند پسری ندارد جا بكند. از طرف دیگر مانا مادر دكتر یاشار كه دستیار دكتر ادیب است به تهران آمده و قصد دارد برای مدتی با پسرش زندگی كند....


