نمایش قهرمانان جاوید- قسمت 6(تكرار)
پیرمرد و دوچرخه- قسمت 6 حمید بعد از تصادف با اسماعیل آقا، متوجه شده كه دایی كاظمش سالها قبل دوچرخهاش را به این پیرمرد بخشیده. دایی كاظم همان سالها شهید شده. پیرمرد هم كه فهمیده بوده جوانی كه دوچرخهاش را به او بخشیده، جودوكار است، پسرش، مسعود، را دركلاسهای جودو ثبت نام میكند. مسعود به پدرش گفته از ایران میرود و دیگر برای دیدن پدرش نیامده ولی حمید كه به واسطهی جودو مسعود را میشناخته او را همین چند ماه قبل دیده بوده و نمیداند دلیل این كار مسعود چیست. حمید از طریق یكی از دوستانش شماره تماس مسعود را پیدا میكند و با او كه در اصفهان سكونت دارد قرار میگذارد. مسعود از ماجرای علاقهاش به زنی كه مورد تایید اسماعیل آقا نبوده میگوید و اینكه دخالتهای فامیل و اسماعیل آقا باعث شده زندگیاش به هم بریزد. مسعود همچنان از پدرش دلخور است ولی حمید از او میخواهد گذشته را فراموش كند.


