عصرانه
عصرانه
یكشنبه تا جمعه از ساعت 15:30 به مدت 30 دقیقه
عصرانه
-
15
اردیبهشت 1400
-
14
اردیبهشت 1400
عصرانه
-
11
اردیبهشت 1400
عصرانه
-
28
فروردین 1400
عصرانه
-
27
فروردین 1400
عصرانه
-
26
فروردین 1400
عصرانه
-
25
فروردین 1400
امیر ارسلان فرزند ملك شاه رومی با دیدن تصویر فرخ لقا، دختر پطرس شاه به فرنگ می رود تا به وصال یار برسد. اما در مدت سه سال در ممالك مختلف با اتفاقات و ممانعت های گوناگون مواجه می شود و مرارت ها و سختیهای فراوانی را متحمل میشود. امیر ارسلان بدلیل شجاعت و ذكاوت بسیارش بر این مشكلات فائق میآید و...
-
19
فروردین 1400
عصرانه
-
18
فروردین 1400
عصرانه
-
17
فروردین 1400
عصرانه
-
16
فروردین 1400
عصرانه
-
15
فروردین 1400
طبیب برای مداوای دختر پادشاه به قصر میرود و ندیمه اتفاقی را كه برایشان افتاده را تعریف می كند كه پرنده آبی نزد آنها آمد و....
-
14
فروردین 1400
حیدربیك قصد داشت كه دخترشو به یك قولتشن پیر و پولدار بده كه خانوم كوچیك خودشو به ناخوشی می زنه. سیاه واسۀ همین دست به دامن موسی طبیب قلابی میشه و....
-
13
فروردین 1400
هر چه زرینه كنیز و دایه خانوم كوچیك دختر ارباب، به حیدر بیك میگه كه زهره خانوم هیچیش نیست و فقط دردش عشقه به گوش ارباب فرو نمی ره كه نمی ره. سیاه بهش میگه بابا دختر تو بنداز به سعید بیك تا همه چیز ختم به خیر بشه به گوش ارباب فرو نمی ره و.....
-
12
فروردین 1400
موسی و زلیخا بلایی سر مرد همسایه میارند و كتك سیری بهش می زنند. اون مرد هم دو پا داره دو پا دیگه قرض می كنه و دِ برو كه رفتی. بعد از رفتن مرد همسایه موسی از زلیخا دلجویی می كنه كه او را ببخشه و ظاهراً زلیخا موسی رو می بخشه و موسی برای هیزم شكنی راهی جنگل میشه....
-
11
فروردین 1400
موسی هیزم شكن با همسرش زلیخا درگیر میشه و كار به كتك كاری میكشه، مرد همسایه برای میانجگری به نزد آنها آمده و دخالت می كند كه نباید موسی دست روی زنش بلند كند اما...
-
10
فروردین 1400
گلنسا خودش را به بیماری می زند و قلبش را گرفته و روی زمین ولو می شود، طلحك از میرزا تیركمونِ خان پدر هوشیار و میرزا قشم شم پدر خوانده گلنسا می خواهد كه دست از لجبازی بردارند و با ازدواج گلنسا و هوشیار خان موافقت كنند....
-
09
فروردین 1400
میرزا قشم شم زمانی كه برای تجارت به مراكش می رود پسرش را در آنجا گم می كند و از دوستش طالب بیك می خواهد كه اگر خبری از او بدست آورد میرزا قشم شم را در جریان بگذارد، طلحك از این مسئله سوء استفاده كرده و به اتفاق هوشیار خان لباسهای عربی می پوشند و به خانۀ میرزا قشم شم میروند....
-
08
فروردین 1400
طلحك می فهمد نامه ای كه از طرف پدر گلنسا به دست میرزا قشم شم رسیده، توسط هوشیار نوشته و فرستاده شده است. بیژن خان نیز شك میكنه كه شاید هوشیار باعث شده كه میرزا قشم شم از ازدواج دخترش گلنسا با او منصرف شده. طلحك برای اینكه رأی بیژن خان را بزند به او میگوید كه این دختری كه عاشقش هستید بسیار سر به هوا و یك سر داره و هزار سودا، برای همینه كه میرزا قشم شم شب و روز مراقبشه. وقتی هوشیار می فهمد كه چنین تهمتی رو طلحك بیان كرده با او درگیر می شود و هر چه طلحك با ایماء و اشاره به هوشیار خان بفهماند فایده ای نداره و بیژن خان متوجه می شود كه همۀ این كلك ها زیر سر طلحكه و او بازیش داده است....
-
07
فروردین 1400
از آنجایی كه هوشیار خان برای بدست آوردن گلنسا نیاز به پول دارد زمانی كه میرزا پشمك خان در حال شمردن پول ها هست طلحك با ترفندی كیسۀ پولهایش را بر زمین می ریزد تا بعد از رفتن میرزا پشمك خان آنها را بردارد كه هوشیار خان سر میرسه و كیسۀ پولها را می بیند و آنها را به میرزا پشمك خان برمیگرداند....


