با بارش شدید باران، شیرین و سعید مجبور میشوند چند روزی در روستا بمانند. از طرفی سعید طی صحبت با رحمان، همسر ریحان، متوجه علاقه عجیب و غریب ریحان به سبزقبا میشود. پیرمرد تصمیم میگیرد قصه سبزقبا را برای سعید تعریف كند....
عصرانه
یكشنبه تا جمعه از ساعت 15:30 به مدت 30 دقیقه
عصرانه
-
12
اسفند 1399
-
11
اسفند 1399
سعید پس از بررسی متوجه میشود باران باعث شكسته شدن یكی از درختان حاشیه چشمه شده است و همین درخت عامل قطع برق است. او معتقد است درخت را باید قطع كنند اما در آخرین لحظات پیرزنی به نام ریحان كه درخت مذكور را سبز قبا میداند، مانع میشود. از سویی خاله شیرین در گفتگو با نسترن متوجه میشود او همان دختر مورد نظر سعید است. نسترن كه نامزد پسر عمویش اسد است، تمایل چندانی برای ازدواج با اسد ندارد. در مقابل اسد هم دلبسته دختر دیگری به نام پرستو است و....
-
10
اسفند 1399
برق روستای محل زندگی نسترن قطع شده است. سعید، مامور جوان اداره برق، همراه خالهاش برای بررسی مشكل ایجاد شده به روستا میآید. او كه پیشتر قصد ازدواج با یكی از دختران این روستا را داشته و جواب رد شنیده است، از این ماموریت احساس ناراحتی میكند. سعید پس از بررسی متوجه میشود باران باعث شكسته شدن یكی از درختان حاشیه چشمه شده است و همین درخت عامل قطع برق است. او معتقد است درخت را باید قطع كنند اما در آخرین لحظات پیرزنی به نام ریحان كه درخت مذكور را سبز قبا میداند، مانع میشود....
-
07
اسفند 1399
مهرنوش كه باردار است به توصیهی پزشك، همراه همسرش علیرضا به روستایی دورافتاده میروند. محل سكونت آنها خانهای موسم به خانهی اربابیست. اهالی روستا این خانه را شوم میدانند. از سویی مدتیست كه علیرضا زنی بومی به نام آسیه را در حاشیهی جنگل میبیند. زرین یكی از زنان روستا به مهرنوش میگوید كه این زن فرزند آل است. بعد از اینكه فرزند مهرنوش به دنیا میآید زرین تلاش میكند مهرنوش را از خطر آل آگاه كند...
-
06
اسفند 1399
مهرنوش كه باردار است به توصیهی پزشك، همراه همسرش علیرضا به روستایی دورافتاده میروند. محل سكونت آنها خانهای موسم به خانهی اربابیست. اهالی روستا این خانه را شوم میدانند. از سویی مدتیست كه علیرضا زنی بومی به نام آسیه را در حاشیهی جنگل میبیند. زرین یكی از زنان روستا به مهرنوش میگوید كه این زن فرزند آل است. بعد از اینكه فرزند مهرنوش به دنیا میآید زرین تلاش میكند مهرنوش را از خطر آل آگاه كند...
-
05
اسفند 1399
مهرنوش كه باردار است به توصیه پزشك، همراه همسرش علیرضا به روستایی دور افتاده میروند. محل سكونت آنها خانهای موسم به خانه اربابی است. اهالی روستا این خانه را شوم میدانند. از سویی مدتی است كه علیرضا زنی بومی به نام آسیه را در حاشیه جنگل میبیند. زرین یكی از زنان روستا به مهرنوش میگوید كه این زن فرزند آل است. فرزند مهرنوش زودتر از موعد به دنیا میآید. از طرفی مادر مهرنوش، شهناز، نگران رفت و آمدهای مشكوك علیرضاست. او این نگرانی را با دخترش در میان میگذارد. مهرنوش هم برای كشف حقیقت بیخبر خانه را ترك میكند. او در حاشیهی جنگل آسیه را میبیند. زن بومی تلاش میكند او را به خانه خودش ببرد اما مهرنوش موفق به فرار میشود. مهرنوش در جاده با زرین و شهناز روبرو میشود. زرین برای مهرنوش آشكار میكند كه سالها پیش زنی به نام رعنا در خانه اربابی زندگی میكرده كه آل نوزاد او را با نوزاد خودش یعنی آسیه جا به جا كرده و....
-
04
اسفند 1399
مهرنوش كه باردار است به توصیه پزشك، همراه همسرش علیرضا به روستایی دورافتاده میروند. محل سكونت آنها خانها موسم به خانه اربابی است. اهالی روستا این خانه را شوم میدانند. از سویی مدتی است كه علیرضا زنی بومی به نام آسیه را در حاشیه جنگل میبیند. زرین یكی از زنان روستا به مهرنوش میگوید كه این زن فرزند آل است. از طرفی دیگر شهناز مادر مهرنوش كه نگران دخترش است عازم روستا میشود. در اولین شبی كه شهناز به روستا آمده كودك مهرنوش به دنیا میآید....
-
03
اسفند 1399
مهرنوش كه باردار است و مشكل تنفسی دارد به توصیهی پزشك همراه همسرش به روستایی دورافتاده میروند. محل سكونت آنها خانهای موسم به خانهی اربابیست. اهالی روستا این خانه را شوم میدانند و....
-
30
بهمن 1399
احمد و مسعود كه میدانستند معمولا چنین فردی پس از لو رفتن یك عضو ارتباط محیط را ترك خواهد كرد، تصمیم گرفتند تا در میان انبار و بایگانی اسناد بیمارستان به سراغ بخشی از پروندهها بروند كه مربوط به منفصلین از خدمت بود. بر اساس تاریخ دستگیری حسن نصیری كه اسفند ماه سال 65 یعنی كمتر از یك سال قبل بوده، احمد و مسعود باید به دنبال كسانی می گشتند كه در فاصله اسفند ماه تا دو ماه پس از آن همكاری خود را با بیمارستان قطع كرده اند
-
29
بهمن 1399
كسی كه به زعم حسن نصیری باید یكی از سرپرستاران بیمارستان بوده باشد. او این احتمال را به خاطر تفاوت رنگ لباس صاحب صدایی كه از پشت او را دیده چنین احتمالی را طرح كرده است.
-
28
بهمن 1399
احمد پس از ملاقات با نعمت در بیمارستان و پس از خودكشی ناموفقاش به دیدار معصومه، نامزد سابقش رفت. احمد میرفت تا در روز تولد معصومه او را در دانشگاه ببیند. این درحالی بود كه آنها هفت سال پیش، پس از بازگشت احمد از امریكا و اتمام دورهی دكتری حقوق، به دلیل شغل احمد رابطهشان به پایان رسیده بود.
-
27
بهمن 1399
پس از جلسهای كه نادر در سازمان انتقال خون، با موضوع كاهش ذخیرهی بانك خون داشت، بنا به نتیجهای كه در برابرش قرار گرفته بود تصمیم تازهای داشت. او میخواست با استفاده از رسانهها مسالهی كاهش ذخیرهی بانك خون را از مسالهای درون سازمانی به امری عمومی تبدیل كند. به همین ترتیب از یوسف خواسته بود تا به او كمك كند.
-
26
بهمن 1399
در روز سوم پس از حادثه، نادر در خانهاش منتظر آمدن یوسف بود. یوسف به خانهی نادر میآمد تا با هم دربارهی آنچه نادر در سر داشت مشورت كنند. پس از جلسهای كه نادر در سازمان انتقال خون، با موضوع كاهش ذخیرهی بانك خون داشت، بنا به نتیجهای كه در برابرش قرار گرفته بود تصمیم تازهای داشت.
-
23
بهمن 1399
احمد پس از شنیدن خبر خودكشی یكی از متهمان پروندهی ستون پنجم دشمن در تهران سراسیمه به سمت بیمارستان رفت. با رسیدن احمد، «مسعود» از نیروهای تحت امر احمد، ماجرای خودكشی را برای وی تعریف كرد. «میرزایی» از اعضاء سازمان مجاهدین خلق كه مدتی قبل به اتهام فعایت به عنوان ستون پنجم دشمن بعثی در تهران به همراه جمعی از اعضاء این سازمان دستگیر شده بود، پس از آن كه در جریان بازجویی های مجدد برای یافتن پاسخ سوالات تازه اطلاعتی به نیروهای امنیتی داده بود، در چند لحظه غفلت «مسعود» دست به خودكشی از طریق بریدن رگ دستش زده بود.
-
22
بهمن 1399
احمد در چنین اوضاعی تا پاسی از شب درون پالایشگاه بود. هنوز داشت به حرفهای كاوه، آنچه پزشكان گفتهاند و شنیدهها از تیم خنثی سازی فكر میكرد. از سویی با چالشی مهم روبرو بود كه مشخص شد اساسا پیش از حملهی صبح گذشته درگیر آن بوده. با توجه به نقاط هدف قرار گرفته و دقت حملات، تیم امنیتی تحت امر احمد از مدتی پیش با تمركز بر ستون پنجم دشمن در شهرها موفق به دستگیری شبكهای مهم شده بود.
-
21
بهمن 1399
نادر و حشمت دو متخصص بیماریهای خون از سازمان انتقال خون مامور به دیدار از كاوه و بررسی مساله شدند. این در حالی بود كه با گذشت چند ساعت از حادثه هنوز ابری كه از دود منتشر شده از موشك در آسمان شكل گرفته بود، متراكم تر میشد. هنوز هیچ كس نمیدانست دقیقا چه اتفاقی رخ داده است
-
20
بهمن 1399
نادر و حشمت دو متخصص بیماریهای خون از سازمان نتقال خون مامور به دیدار از كاوه و بررسی مساله شدند. این در حالی بود كه با گذشت چند ساعت از حادثه هنوز ابری كه از دود منتشر شده از موشك در آسمانشكل گرفته بود، متراكم تر میشد. هنوز هیچ كس نمیدانست دقیقا چه اتفاقی رخ داده است
-
19
بهمن 1399
در سالهای دههی شصت با ورود فاكتورهای انعقاد خون از فرانسه به ایران و برخی كشورهای دیگر، جهان در یك موقعیت بحرانی به نام «پروندهی خونهای آلوده» قرار گرفت. با اعلام آلودگی محمولههای خون به ویروس ایدز و هپاتیت، برخی كشورها توانستند، منابع را مرجوع یا امحاء كنند، اما در ایران به دلیل اعلام دیرهنگام از سوی فرانسویها، همچنین تحریمهای بینالمللی و نبود امكانات تست منابع، خونها تزریق شده بود.
-
16
بهمن 1399
عصرانه
-
15
بهمن 1399
عصرانه


