خالد و اسماعیل كه اهل كوفه هستند و به شهر سامرا میاند و به صورت مخفیانه با امام حسن عسكری(ع) ملاقات دارند. امام از خالد می خواد پیغام ایشان رو كه همانا بیان خطای استادِ خالد و اسماعیل، یعنی یعقوب كندی است، به اون برسونه تا متوجه اشتباه خودش بشه. خالد و اسماعیل به خاطر این ملاقات به سیاه چال می افتند. ولی با وساطت ابوكمال آزاد می شند و به سوی كوفه حركت می كنند. در بین راه، اونها با زنی به نام حمیرا رو به رو می شند كه برای خودش شیرزنی است و شجاعت اون، خالد رو جذب خودش می كنه؛ چنانچه وقتی راهزنان به كاروان حمله می كنند، خالد برای اولین بار شمشیر برمی داره و با اونها شجاعانه مبارزه می كنه. اون جان دوستش، اسماعیل رو نجات میده. ولی خودش زخمی میشه. زخم شمشیر كاری است و ابن رزاق، رئیس كاروان مجبور میشه با آهن گداخته زخم رو مداوا كنه. شجاعت و نترسی خالد، برای اسماعیل حیرت آوره. غافل از این كه خالد، حیران مونده چگونه پیام امام حسن عسكری(ع) رو به استادش برسونه
نمایش یك اشارت- قسمت 4
از ساعت به مدت
امام حسن عسگری(ع) به جوانی می گوید استادش دچار خبط و خطا شده و جوان تلاش می كند موضوع را به استاد بگوید.
-
04
آذر 1399
-
03
آذر 1399
خالد و اسماعیل، دو جوان اهل كوفه به شهر سامرا می آیند و با كمك ابوكمال به صورت پنهانی، امام حسن عسكری (ع) رو ملاقات می كنند. ولی جاسوسان حكومتی متوجه این اتفاق می شوند و این دو جوان رو دستگیر می كنند. قرار هست اونها اعدام بشوند. اما با پادرمیانی ابوكمال از مرگ نجات پیدا می كنند و به سیاه چال انداخته می شوند. شرایط در سیاه چال سخت و ناگواره. ولی این پایان ماجرا نیست و باز به خاطر نفوذی كه ابوكمال در دربار عباسیان داره، خالد و اسماعیل از سیاه چال آزاد می شوند. اونها قصد دارند همراه كاروانی به سمت كوفه برگردند. همه چیز به ظاهر خوب و خوشایند به نظر میاد. ولی خالد دل نگران هست، زیرا امام حسن عسكری (ع) از اون خواسته تا به استاد خودش این پیغام رو برسونه كه نگارش كتاب تناقضات قرآن، كاری اشتباه هست. خالد جرات رساندن این پیغام رو نداره و همچنان مردد مونده چی كار كنه....
-
02
آذر 1399
خالد و اسماعیل دو جوان جویای علم و اهل كوفه به شهر سامرا مسافرت می كنند تا ضمن انجام كارهای شخصی خودشون، با امام حسن عسكری (ع) ملاقاتی داشته باشند. از اونجا كه دستگاه حكومت عباسی، امام رو تحت نظر خاصی داره و ملاقات با ایشان خیلی دشواره، خالد و اسماعیل با كمك ابوكمال، یكی از افراد بانفوذ سامرا به ملاقات امام میرند. ولی این پایان ماجرا نیست، زیرا جاسوسان حكومتی متوجه این اتفاق شده و هر لحظه امكان داره حادثۀ ناخوشایندی برای خالد و اسماعیل پیش بیاد.
-
01
آذر 1399
داستان رفع شبهات كتاب یعقوب كندی ازسوی امام حسن عسگری(ع)


