اسپهبد برای اینكه دسیسه های عموی ناخلفش علاءالدوله را از سر بگذراند تصمیم می گیرد برای بیعت مجدد با پادشاه سلجوقی، عازم اصفهان شود. اسپهبد قبل از سفر نامه ای برای پسرش فرامرز می نویسد و از او می خواهد به ساری بیاید و در غیاب او حكومت را به دست بگیرد. اسپهبد و محمد بن شهرآشوب به اصفهان می رسند علاءالدوله كه پیشتر خبردار شده خود را به دروازه شهر می رساند و با خدعه و چرب زبانی، حاكم و فقیه جوان را از هم جدا می كند و سپس اسپهد را مسموم می كند و به قتل می رساند. در ساری حكومت به دست منكوبرز داروغه افتاده كه به زور شمشیر از بزرگان شهر برای علاءالدوله بیعت می گیرد. از طرفی محمد به شهر باز می گردد و و در مسجد جامع، حقایق را بر مردم آشكار می كند.
نمایش خواب آشفته شهر- قسمت 5(تكرار)
از ساعت به مدت
نمایش خواب آشفته شهر- قسمت 5(تكرار)
-
05
آبان 1400 (ساعت 13:0)
-
04
آبان 1400 (ساعت 13:0)
علاءالدوله، عموی ناخلف اسپهبد كه در قصر سلجوقیان روزگار می گذراند، می كوشد با همدستی منكوبرز داروغه شهر و فتنه گری زال سیاهكار، حكومت تبرستان را براندازد. اسپهبد كه از حامیان و دوستداران شیعیان است دست به سوی فقیه جوان و خوشنام شهر ساری، محمد بن شهرآشوب دراز می كند تا دسیسه و جنگ قدرت را فرو نشاند. اسپهبد برای بیعت دوباره با پادشاه ایران، محمد سلجوقی عزم سفر به اصفهان می كند و از محمد بن شهرآشوب می خواهد كه او را همراهی كند.....
-
03
آبان 1400 (ساعت 13:0)
علاءالدوله عموی اسپهبد رستم قارن، در اصفهان مشغول دسیسه برای براندازی حكومت تبرستان است. او كه با توران، بیوه برادرش ازدواج كرده، مردی سپید موی و سیاهكار به نام زال را به خدمت می گیرد تا به تبرستان رفته و با هر نیرنگ و جادو شهر ساری را به آشوب بكشد. اسپهبد رستم كه در دیار تبرستان مهر آل علی را در دل دارد از فقیه جوان و خوشنام شهر، محمد بن شهرآشوب سَرَوی، كمك می خواهد. و همین باعث می شود محمد كه به تازگی دختری صبح گل نام را به عقد خود در آورده، از زندگی آرام طلبگی پا به درگیری های حكومتی بگذارد و بنا به وظیفه شرعی اسپهبد را یاری كند. محمد از پدر صبح گل كه سالها طبیب دارالحكومه بوده می شنود كه مرگ قارن پدر اسپهبد مشكوك بوده و احتمالا به دست علاءالدوله و به كمك همسر خیانتكار قارن كشته شده است. از طرف دیگر زال، فرستاده علاءالدوله با كمك زنی افسونگر.....
-
02
آبان 1400 (ساعت 13:0)
مردی سپید موی به نام بیاض به شكارگاه اسپهبد قارِن آمد و كوزه ای انگبین به فرمانروای تبرستان پیشكش كرد. اما در واقع آن تحفه شوم نشان از كینه دیرینه ای داشت كه راز آن با درایت طلبه جوان، محمد بن شهرآشوب سَرَوی فاش شد و بر اسپهبد آشكار شد كه عمویش علاءالدوله باوندی كه در اصفهان به سر می برد چشم به حكومت او دارد. علاءالدوله با زیركی همسرش توران دست به هر خدعه ای می زند تا حكومت تبرستان را تصاحب كند.
-
01
آبان 1400 (ساعت 13:0)
علاءالدوله كه حریص و تشنه قدرت است می كوشد با همدستی داروغه شهر ساری و فتنه گری زال سیاهكار، حكومت تبرستان را براندازد. اسپهبد كه از حامیان و دوستداران شیعیان است، وقتی حكومتش را با تهدید جدی مواجه می بیند، از فقیه جوان و خوشنام شهر ساری، محمد بن شهرآشوب، كمك می طلبد تا دسیسه و جنگ قدرت را فرو نشاند....


