گرجی زاده بعد از شكنجه به سلول جدیدی منتقل میشود. آنجا خبرنگاری از صدا و سیمای كرمانشاه -رستم تركاشوند- كه بعد از امضای قطعنامه بدون ویزا همراه با گروهی از سازمان ملل وارد خاك عراق شده بوده با او هم سلول میشود. خبرنگار هم از سرنوشت علی هاشمی بیخبر است و میگوید هیچ خبری درباره او در صدا و سیمای ایران منتشر نشده. تركاشوند میگوید همراه او حدود 40 اسیر عراقی را هم به این زندان آوردهاند و شم خبرنگاریاش او را كنجكاو كرده كه بداند این 40 نفر چه كسانی هستند...
نمایش همسفر غائب- قسمت 7
از ساعت به مدت
نمایش همسفر غائب- قسمت 7
-
31
مرداد 1399
-
30
مرداد 1399
عكسی از علی اصغر گرجیزاده به دست عراقیها رسیده و آنها رئیس ستاد ششم سپاه را شناسایی كردهاند. عراقیها هر قدر گرجیزاده را شكنجه میدهند تا دربارهی علی هاشمی اطلاعات دهد او میگوید خبر ندارد. گرجیزاده متوجه میشود كه هنوز فرماندهاش شناسایی نشده اما نمیداند شهید شده یا مثل خودش، به صورت ناشناس، در یكی از زندانهای عراق اسیر است.
-
29
مرداد 1399
علی اصغر گرجیزاده رئیس ستاد سپاه ششم ایران با هوشنگ جووند معاون عملیاتی سپاه ششم و اسیر دیگری به اسم عباس در زندان الرشید اسیر هستند. عراقیها كه از ابتدا به گرجیزاده مشكوك بودهاند از هر سه آنها بازجویی میكنند. هوشنگ حدس میزند عباس جاسوس عراقیهاست كه به گرجیزاده نزدیك شده، اما بعد از بازجویی عباس به گرجیزاده میگوید كه خودش هم پاسدار است و عراقیها به او هم مشكوكند. او نمیداند گرجیزاده كیست و گرجیزاده هم اطلاعاتی درباره خودش نمیدهد. هوشنگ را به اردوگاه رَمادیه می برند. عباس و گرجیزاده را به یك سلول سِری منتقل میكنند. عباس به زونا مبتلا میشود و بیشتر از دو هفته درگیر این بیماریست. در این روزها قطعنامه 598 امضا میشود. گرجی زاده فكر میكند با امضای قطعنامه عراقیها كه با صرف هزینههای هنگفت به جایی نرسیدهاند ممكن است آنها را همانطور بینام و نشان در این سلول نگه دارند و هرگز به ایران برنگردانند. عباس همچنان از هویت اصلی گرجیزاده بیخبر است. اما سربازی میآید و گرجیزاده را با نام اصلی صدا میزند و میگوید كه باید برود پیش سرهنگ. عباس تازه همسلولیاش را میشناسد.
-
28
مرداد 1399
علی اصغر گرجی زاده – رئیس ستاد ششم سپاه – بعد از شهادت علی غواص و بحث با یك ایرانی خائن به اسم كریم اهوازی مورد كینهی او قرار گرفته. كریم اهوازی به مافوقش میگوید كه گرجیزاده را قبلا در جزیره دیده. او یكی از فرماندههان سپاه است و دستور به تیرباران تعدادی از اسرای عراقی داده. اما مافوقش از اختلاف مسافتی كه میان یگان محل خدمت كریم اهوازی و گرجیزاده بوده متوجه دروغ او میشود. كریم كینهی بیشتری از گرجیزاده به دل میگیرد. در یكی از قرارگاههای عراق، خبرنگاران و نیروهای صلیب سرخ با اسرای ایرانی گفتگو میكنند ولی عراقیها به گرجیزاده و عباس كه در روزهای اسارت به او نزدیك شده اجازهی گفتگو نمیدهند. گرجی زاده متوجه میشود عراقیها كه به او مشكوك بودهاند، نمیخواهند نامش به عنوان اسیر ثبت شود. آنها را به زندانالرشید منتقل میكنند. گرجی زاده با اسیر دیگری به اسم هوشنگ روبرو میشود. هوشنگ معاون عملیاتی سپاه ششم است و هنوز شناساسیی نشده. او به عباس مشكوك است و فكر میكند ممكن است جاسوس عراقیها باشد
-
27
مرداد 1399
جزیره مجنون شیمیایی شده و در حال سقوط است. فرمانده سپاه ششم ایران – علی هاشمی- به همراه رئیس ستادش تا آخرین لحظات در قرارگاه نصرت ماندهاند. بالگردهای عراقی حملهی هوایی را شروع كردهاند كه علی هاشمی و علی اصغر گرجیزاده قرارگاه را ترك میكنند ولی در محاصرهی عراقیها مجبور به فرار به سمت نیزارها میشوند كه مورد حملهی بالگردها و موشكهایشان قرار میگیرند. گرجی زاده اسیر میشود در حالی كه هیچ خبری از هاشمی ندارد. گرجی زاده كه شلوار سپاه به تن دارد مورد شك عراقیها قرار میگیرد. ولی او با هویت دیگری خودش را معرفی میكند: فریدون علی كرمزاده كه در بهداری خدمت میكرده.
-
26
مرداد 1399
روز چهارم تیرماه 1367 است. علی هاشمی، فرمانده سپاه ششم ایران به همراه رئیس ستادش علی اصغر گرجیزاده در قرارگاه نصرت هستند. جزیره مجنون شیمیایی شده و تمام نیروها عقب نشینی كردهاند. عراقیها به دنبال اسیر كردن فرمانده سپاه ششم ایراناند و علی هاشمی و یارانی كه با او همچنان ماندهاند، در خطرند. مدام از علی هاشمی خواسته میشود كه به عقب برگردد ولی او برای حفظ روحیهی تنها نیروهایی كه در جزیره ماندهاند، همراه با علی اصغر گرجیزاده، تا آخرین لحظه در قرارگاه نصرت میمانند. عراقیها حملهی هوایی به جزیره مجنون را آغاز میكنند و هاشمی و گرجیزاده مجبور به ترك قرارگاه میشوند.
-
25
مرداد 1399
داستانی درباره اسرای ایرانی


