هانیه اسحاقی به دیدن نویسنده معروف میرود و او را متهم میكند به قتل تمام سوژه هایی كه نوشته و بعد از رفتن او قلبش دوام نمی آورد و میمیرد.
نمایش پلك های باز، چشمان بسته- قسمت 10
از ساعت به مدت
نمایش پلك های باز، چشمان بسته- قسمت 10
-
10
شهریور 1399
-
09
شهریور 1399
كیمیا هفده روز است كه از پیش پدرش رفته و آقای ثابتی دلتنگ دخترش است او با خاطراتش زندگی اش را سپری می كند تا اینكه كیمیا به پدرش زنگ میزند و اتفاقی را برایش تعریف می كند
-
08
شهریور 1399
هانیه هر طور شده میخواهد آقای ثابتی را راضی به نوشتن كند. كیمیا یك هفته است كه به مدرسه نرفته و شراره پیش آقای ثابتی می آید تا سراغ او را بگیرد.
-
07
شهریور 1399
هانیه دختری كه دانشجوی رشته ادبیات است و از نویسنده ای معروف میخواهد كه درباره مادرش بنویسد اما آقای ثابتی قبول نمی كند تا اینكه بعد از مرگ مادرش تصمیمی میگیرد و به دیدن دوستش رضی میرود
-
06
شهریور 1399
آقای ثابتی كه نویسنده ای معروف است با ورود دختری به زندگی اش برایش اتفاقاتی می افتد. او باخبر میشود كه مادرش در خانه سالمندان فوت كرده و وقتی به آنجا میرود متوجه میشود همان دختر چند روز قبل به دیدن مادرش رفته است.
-
05
شهریور 1399
آقای ثابتی كه نویسنده ای معروف است در زندگی اش با ورود دختری اتفاقاتی می افتد با دخترش به مشكل برمیخورد. انتشاراتی كه با آن همكاری میكرد آتش میگیرد و مادرش نیز از دنیا میرود
-
04
شهریور 1399
دختری به نام هانیه وارد زندگی نویسنده ای به نام كمال الدین ثابتی میشود او دانشجوی دكترای ادبیات است و از آن مرد میخواهد كه راجب مادرش بنویسد. او مادرش را در آسایشگاه گذاشته و مدت هاست كه به او سر نزده است
-
03
شهریور 1399
كمال پنجاه و هفت ساله و نویسنده است. با ورود دختری به اسم هانیه به زندگی اش همه چیز تغییر می كند. دخترش كیمیا برایش دردسر ایجاد می كند و پلیس به خانه یشان می آید.
-
02
شهریور 1399
كمال رمان نویس معروفی است و در زندگی اش مشكلاتی دارد و همیشه تنهاست. همسرش ترمه به دلیل شغلش او را ترك میكند. او خودش را درگیر كارش می كند تا اینكه دختری به نام هانیه سر راهش قرار میگیرد.
-
01
شهریور 1399
درباره مردی نویسنده است كه یكی از طرفدارانش سعی می كند با تهدید او را وادار كند كه دوباره بنویسد كه در نهایت این تهدید به مرگ نویسنده منجر می شود…


