نمایش از روزگار رفته- قسمت 16
یاشار چندی است كه به ماهرخ دختر مظفر علاقمند شده است. این علاقه باعث تغییر رفتار او شده كه از چشم مادرش مخفی نمیماند. مانا كه چیزهایی در مورد مظفر اقبال و توران عضدی شنیده است با ازدواج پسرش با ماهرخ مخالفت میكند. همچنین میرمحمد به وعدهاش در باب تحقیق از مظفر عمل میكند. او برای مانا آشكار می كند كه مظفر اقبال در واقع مظفر پورقلی است كه سالها پیش از تبریز به تهران مهاجرت كرده و موفق شده برای خودش امپراطوری بزرگی بنا كند. در مقابل مانا هم اعتراف میكند كه او مارال، نامزد سابق، مظفر است كه همه تصور میكردند او مرده و یاشار در واقع پسر دوست صمیمی او هاجر است. مانا از حرف های میرمحمد متوجه می شود آنكه سال ها پیش بین او مظفر فاصله انداخته توران است و.....