نمایش از روزگار رفته- قسمت 3
همزمان با تاج گذاری رضاشاه ترس و وحشت خانوادههای قاجار را فرامیگیرد. مظفر اقبال، داماد خانواده عضدی، كه فردی هوشیار و در حین حال جاهطلب است تلاش میكند از نزدیكان خود حمایت كند. در همین روزهایی كه جامعه دستخوش تغییر است، عضدی بزرگ می میرد و مظفر به عنوان داماد او میراث دار اموالش میشود. مدتی پس از مرگ او، برادرش اسدالله نزد مظفر می آید و از او میخواهد در معاملهای كه با یكی از كسبه بازار داشته است، از او حمایت كند. مظفر با كمك داوود شرزه كه از افراد ژاندارمری است به كمك اسدالله آمده و از این راه پول زیادی كسب میكند. از سویی دیگر متوجه شدیم همسر ترنج، همان مظفر اقبال است كه چندی قبل و پنهانی با او ازدواج كرده است....


