الهام و مریم كه دانشجوی عكاسی هستند، برای شركت در مراسم پیاده روی اربعین، به همراه مصطفی، پدر مریم عازم عراق می شند و بالاخره پا در جادۀ نجف به كربلا میذارند و این چنین ضمن شركت در راه پیمایی اربعین حسینی، از اتفاقات جالبی كه می بینند، عكاسی هم می كنند. مثلاً در قسمت قبلی با پیرمردی رو به رو شدند كه مشغول جمع كردن زباله های كنار جاده بود. بعداً معلوم شد، پیرمرد كه غلامعلی نام داشت، یكی از تجار فرش مشهد بود. همین كار پیرمرد، افسر عراقی رو تحت تأثیر قرار داده و اونم همراه پیرمرد به تمیز كردن جاده مشغول میشه. زمانی كه الهام و مریم علت این كارشون رو می پرسند، اونها میگن خدمت به زوار امام حسین(ع) و شهدای كربلا افتخاری اس كه نصیب هركسی نمیشه. دوستان، راه پیمایی اربعین، اونم در میان خیلی عظیم زائران حسینی همچنان ادامه داره. مریم و الهام ضمن دیدن حوادث گوناگون، عكاسی هم می كنند. خب، ببینیم توی این قسمت قراره چه اتفاق تازه ای بیفته
زائران راه
13 الی 18 مهر از ساعت 1:00 به مدت 30 دقیقه
الهام، دانشجوی عكاسی است كه به نیت زیارت كربلا و عكاسی از مسیر پیاده روی اربعین از تهران به عراق می رود و با حوادث گوناگونی رو به رو می شود
كارگردان امیر زنده دلان تهیه كننده ریحانه یزدان دوست نویسنده اكبر خورد چشم افكتور نرگس موسی پور صدابردار: محمدرضامحتشمی گوینده شیما جانقربان باریگران احمد گنجی شیرین سپه راد ناهید مسلمی نازنین مهیمنی مینا شجاع مونا صفی محمد پورحسن
-
16
مهر 1399 (ساعت 1:0)
-
15
مهر 1399 (ساعت 1:0)
الهام كه نمی تونه همراه پدرش، عباس برای شركت در مراسم راه پیمایی اربعین به سمت عراق بره، به ناچار همراه دوستش، مریم و پدرش، مصطفی به سمت مرز ایران و عراق میره. به خاطر نزدیكی به اربعین، اونجا خیلی شلوغه و وسیله ای هم پیدا نمیشه تا اونها به نجف برند. پس به ناچار سوار اتومبیلی می شند كه راننده اش كمی مشكوك به نظر میاد و همین موضوع ترس رو به دل الهام و مریم و حتی مصطفی میندازه. ولی نه، اونها اشتباه می كنند. راننده كه نامش حاتمه، به همراه همسرش راحله از اونها پذیرایی خوبی می كنه و زمانی كه همه در ابتدای جادۀ نجف به خرمشهر پیاده میشند، حاتم میگه، خدمت به زوار حسینی رو افتخاری برای خودش و خانواده اش می دونه. الهام و مریم كه هر دو دانشجوی عكاسی هستند، تصمیم دارند در طول سفر كلی عكس بگیرند، به این نیت كه ضمن نمره گرفتن از استاد فاضلی، لحظات ناب پیاده روی اربعین رو هم ثبت كنند.
-
14
مهر 1399 (ساعت 1:0)
الهام كه دانشجوی عكاسی است. او قراره همراه پدر جانبازش، عباس برای شركت در راهپیمایی اربعین حسینی به عراق سفر كنه. ولی عباس حالش خراب میشه و امكان مسافرت براش میسر نمیشه. الهام به خاطر این حادثه خیلی ناراحته. ولی یكی از دوستانش، مریم پیشنهاد میده، الهام همراه اون و پدرش، مصطفی كه جانباز هست و از دوستان قدیمی عباس به شمار میره، برای شركت در راهپیمایی اربعین عازم عراق بشند. پیشنهاد خوبی است، ولی مادر الهام، یعنی پریسا چندان با این كار موافق نیست و دلش نمیاد تنها فرزندشون به چنین مسافرتی بره. اما با پادرمیانی عباس، بالاخره پریسا راضی میشه تا الهام همراه مریم و پدرش، مصطفی برای شركت در این حركت عظیم راهی بشه
-
13
مهر 1399 (ساعت 1:0)
خاطرات راهپیمایی اربعین


