هنگامی كه معاویه علیه مسلمانان خیانت می كرد، علی بن ابی طالب از مردم كوفه خواست به نبرد با شامیان بروند. در روزهایی كه امیر المومنین علی بن ابی طالب از مردم كوفه به دلیل حرف ناشنویشان گلایه های زیادی داشت، در آخرین خطبه اش قبل از شهادت، فریاد زد، أینَ عمار! عمار درنبرد صفین به شهادت رسیده بود عده ای كه عمار را نمی شناختند سوال می كردند، امام چرا سه سال بعد از شهادت عمار، ندای أینَ عمار سر داده، اما من به خوبی عمار را می شناختم، و می دانستم چرا علی بن ابی طالب با حزن تمام أین عمار می گوید
نمایش معارفی
یكشنبه تا جمعه از ساعت 5:00 به مدت 30 دقیقه
نمایش معارفی
-
22
اسفند 1399
-
21
اسفند 1399
هنگامی كه معاویه علیه مسلمانان خیانت می كرد، علی بن ابی طالب از مردم كوفه خواست به نبرد با شامیان بروند. در روزهایی كه امیرالمومنین علی بن ابی طالب از مردم كوفه به دلیل حرف ناشنویشان گلایه های زیادی داشت، در آخرین خطبه اش قبل از شهادت، فریاد زد، أینَ عمار! عمار در نبرد صفین به شهادت رسیده بود عده ای كه عمار را نمی شناختند سوال می كردند، امام چرا سه سال بعد از شهادت عمار، ندای أینَ عمار سر داده، اما من به خوبی عمار را می شناختم، و می دانستم چرا علی بن ابی طالب با حزن تمام أین عمار می گوید.
-
20
اسفند 1399
هنگامی كه معاویه علیه مسلمانان خیانت می كرد، علی بن ابی طالب از مردم كوفه خواست به نبرد با شامیان بروند. در روزهایی كه امیر المومنین علی بن ابی طالب از مردم كوفه به دلیل حرف ناشنویشان گلایه های زیادی داشت، در آخرین خطبه اش قبل از شهادت، فریاد زد، أینَ عمار! عمار در نبرد صفین به شهادت رسیده بود. عده ای كه عمار را نمی شناختند سئوال می كردند، امام چرا سه سال بعد از شهادت عمار، ندای أینَ عمار سر داده، اما من به خوبی عمار را می شناختم ، و می دانستم چرا علی بن ابی طالب با حزن تمام أین عمار می گوید....
-
19
اسفند 1399
هنگامی كه معاویه علیه مسلمانان خیانت می كرد، علی بن ابی طالب از مردم كوفه خواست به نبرد با شامیان بروند. در روزهایی كه امیر المومنین علی بن ابی طالب از مردم كوفه به دلیل حرف ناشنویشان گلایه های زیادی داشت، در آخرین خطبه اش قبل از شهادت، فریاد زد أینَ عمار! عمار در نبرد صفین به شهادت رسیده بود. عده ای كه عمار را نمی شناختند سئوال می كردند، امام چرا سه سال بعد از شهادت عمار، ندای أینَ عمار سر داده و....
-
18
اسفند 1399
هنگامی كه معاویه علیه مسلمانان خیانت می كرد، علی بن ابی طالب از مردم كوفه خواست به نبرد با شامیان بروند. در روزهایی كه امیر المومنین علی بن ابی طالب از مردم كوفه به دلیل حرف ناشنویشان گلایه های زیادی داشت، در آخرین خطبه اش قبل از شهادت، فریاد زد أینَ عمار! عمار در نبرد صفین به شهادت رسیده بود. عده ای كه عمار را نمی شناختند سئوال می كردند، امام چرا سه سال بعد از شهادت عمار، ندای أینَ عمار سر داده، اما من به خوبی عمار را می شناختم و می دانستم چرا علی بن ابی طالب با حزن تمام أین عمار می گوید
-
17
اسفند 1399
هنگامی كه معاویه علیه مسلمانان خیانت می كرد، علی بن ابی طالب از مردم كوفه خواست به نبرد با شامیان بروند. در روزهایی كه امیر المومنین علی بن ابی طالب از مردم كوفه به دلیل حرف ناشنویشان گلایه های زیادی داشت، در آخرین خطبه اش قبل از شهادت، فریاد زد، أینَ عمار! عمار در نبرد صفین به شهادت رسیده بود. عده ای كه عمار را نمی شناختند سوال می كردند، امام چرا سه سال بعد از شهادت عمار، ندای أینَ عمار سر داده، اما من به خوبی عمار را می شناختم، و می دانستم چرا علی بن ابی طالب با حزن تمام أین عمار می گوید.
-
15
اسفند 1399
نمایش معارفی
-
14
اسفند 1399
مهتاب آخرین شب اعتكاف رو پای قصه زهره نشست و بعد هم با منیر راهی تهران شدند. قبلش با خواهرش ماهرخ تماس گرفت و از احوال مژده جویا شد. وقتی زنگ زد مادر امیر اونجا بود. میخواد خبر بده كه تصمیمشان برای گرفتن حضانت مژده جدی است و توی دادگاه همدیگر رو می بینند. مهتاب حالش بد می شود و توی مسیر خاطراتش با امیر رو مرور میكنه...
-
13
اسفند 1399
مهتاب كلا با فضای اعتكاف خو گرفته و حالا با منیر و زهره دوست شده. منیر برایش از شهید زین الدین تعریف میكنه و خودش از نحوه آشنایی اش با امیر و علت مخالفت خانواده اش با این پیوند میگوید....
-
12
اسفند 1399
مهتاب توی مراسم اعتكاف حاضر می شه و قصدش فقط مصاحبه با منیر ارمغان هست. ولی كم كم به آرامش اونجا عادت میكنه و ترجیح میده این موقعیت رو تجربه كنه. این تجربه منجر میشه به آشنایی با زنی به نام زهره كه دوستی شون با یك سو تفاهم شروع می شه. منیر از همسرش می گه و مهتاب از جدایی ناعادلانه از دخترش و....
-
11
اسفند 1399
خانواده امیر قصد دارند حضانت نفس رو بگیرند. مهتاب هم طی یك تصمیم احساسی تصمیم می گیرد بچه اش رو از مهد بدزدد. خواهرش سعی میكنه اون رو منصرف كنه ولی او مصمم هست. دقیقه نود به مشهد سفر می كنه و اونجا با همسر شهید زین الدین برای مصاحبه تماس می گیرد و توی مراسم اعتكاف قرار می گذارد
-
10
اسفند 1399
امیر و مهتاب یك زندگی عاشقانه دارند و قراره برای تمدد اعصاب و روحیه شون به شمال سفر كنند ولی توی جاده تصادف میكنند و امیر بعد از چند ساعت كما رفتن از دنیا می ره. دوباره اختلافات خانواده همسرش با او از سر گرفته می شه و....
-
08
اسفند 1399
مجید و رسول دو رزمنۀ مدافع حرم هستند كه برای حفاظت از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) به سوریه اعزام شدند. طی یك درگیری كه اتفاق می افته، این دو رزمنده به اسارت نیروهای داعش درمی آند. ابوراشد، فرمانده داعشی ها، قصد داره اونهارو به شهادت برسونه. اما با دستوری كه میرسه، سرانجام اونها به خاطر حمله هواپیماهای سوری از دست نیروهای داعش فرار می كنند. خانواده این دو رزمنده سخت نگران وضعیت اونها هستند و كسی خبر نداره چه بلایی سرشون اومده. مجید و رسول در روستایی به پیرزنی، به نام ام علی پناه می برند. ام علی به اونها كمك می كنه و بهشون دوتا كلت كمری میده. مجید و رسول در بین راه با كامیونی رو به رو می شند كه برای داعشِ و مسیرش سمت جنوبه. اونها سوار كامیون می شند، كامیونی پر از مواد منفجره كه قصد داره عملیات انتحاری انجام بده. رزمندگان داستان ما هرطوری هس به منطقۀ امنی می رسند و پس از درگیری با راننده كامیون رو هم منفجر می كنند. وقتی مجید و رسول به خط مقدم داعش و ارتش سوریه میرسند، در بحبوحه درگیری فرمانده استواری اونهارو پیدا كرده و صداشون می زنه. اما چند انفجار پی در پی نجاتا اونهارو در حاله ای از ابهام فرو می بره.
-
07
اسفند 1399
مجید و رسول دو رزمندة مدافع حرم كه برای حفاظت از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) و نیز دفاع از مردم سوریه در برابر تكفیری ها به سوریه اعزام شدند، در یك درگیری توسط نیروهای داعش اسیر می شوند. قراره ابوراشد، فرمانده داعش این دو اسیر رو به شهادت برسونه و از صحنۀ شهادت شون فیلمی تهیه بشه. اما به ناچار و طبق دستور، اونها رو سمت رقه می بره. نیروهای داعش در بین راه با رسول و مجید خیلی بد رفتاری می كنند، چنانچه دستور میدهند تا اونها رو سنگ باران كنند. نیمه های شب و به خاطر حمله هواپیماهای سوری، این دو رزمنده مدافع حرم موفق می شوند فرار كنند. مجید و رسول كه تشنه و گرسنه هستند به روستایی خالی از سكنه می رسند. ام علی تنها باقی ماندة روستا از اونها استقبال می كنه و زمانی كه قصد دارند روستا رو ترك كنند بهشون دو تا كلت كمری میده. خبر اسارت این جوان مدافع حرم خانواده شون رو سخت نگران كرده. كاری از دست كسی برنمی آد. در ادامه مجید و رسول؛ به یك كامیون متعلق به نیروهای داعش برخورد می كنند. فكری به سر مجید می زنه بلكه بتوانند خودشون رو از اون وضعیت نجات بدهند.
-
06
اسفند 1399
رسول و مجید دو رزمندة مدافع حرم برای دفاع از مردم سوریه و حفاظت، از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) به اون كشور اعزام شدند. به خاطر درگیری كه با گروه تروریستی داعش اتفاق می افته، این دو مدافع حرم اسیر می شند. ابو راشد، سردستۀ داعشی ها قصد داره این دو رزمنده رو به شهادت برسونه و از صحنه شهادت شون فیلم تهیه كنه. اما از شهر رقه دستور می رسه باید این دو اسیر رو سنگ باران كنند. این دو مدافع حرم كه زخمی شدند و حال چندان مساعدی ندارند، همچنان درمقابل اذیت و آزار نیروهای داعش مقاومت می كنند. خانواده هاشون سخت نگران هستند و زمانی كه متوجه می شوند فرزندان شون اسیر شدند، نگرانی شون بیشتر هم می شه. مجید و رسول در راه رقه هستند اما هواپیماهای سوری به كاروان داعش حمله می كنند. فرصت خوبی پیش می آید تا شاید اونها از دست نیروهای داعش فرار كنند....
-
05
اسفند 1399
رسول و مجید دو رزمندة مدافع حرم برای دفاع از مردم سوریه و حفاظت، از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) به اون كشور اعزام شدند. به خاطر درگیری كه با گروه تروریستی داعش اتفاق می افته، این دو مدافع حرم اسیر می شند. ابو راشد، سردستۀ داعشی ها قصد داره این دو رزمنده رو به شهادت برسونه و از صحنه شهادت شون فیلم تهیه كنه. اما از شهر رقه دستور می رسه باید این دو اسیر رو سنگ باران كنند. این دو مدافع حرم كه زخمی شدند و حال چندان مساعدی ندارند، همچنان درمقابل اذیت و آزار نیروهای داعش مقاومت می كنند. خانواده هاشون سخت نگران هستند و زمانی كه متوجه می شوند فرزندان شون اسیر شدند، نگرانی شون بیشتر هم می شه. مجید و رسول در راه رقه هستند اما هواپیماهای سوری به كاروان داعش حمله می كنند. فرصت خوبی پیش می آید تا شاید اونها از دست نیروهای داعش فرار كنند.....
-
04
اسفند 1399
زمان عملیات شروع می شود و نیروهای مدافع حرم برای نجات شهر عازم می شوند. درگیری شدیدی صورت می گیرد. در تهران مادر مجید، مرضیه خانم و مادر رسول، مریم خانم سخت نگران فرزندان خودشون هستند غافل از این كه بچه هاشون رو داعش اسیر كرده.....
-
03
اسفند 1399
رسول و مجید دو رزمندة مدافع حرم كه برای نبرد با نیروهای تكفیری به سوریه اعزام شدند سخت منتظرند بلكه درگیری جدی صورت بگیره و این چنین اونها انتقام مردم بی دفاع رو از داعشی ها بگیرند و....
-
01
اسفند 1399
بعد از آتش سوزی موتورخانه، كمال از كار معلق میشود. بهروز بجای كمال، مسول انبار كارخانه میشود. حسن، كه بهروز را مقصر آتش سوزی میداند، بابت حق السكوت، از بهروز میخواهد تا فاكتورهای فروش را دستكاری كند.. حسن و مسعودی كه معاون و مسول مالی كارخانه است، دستی در آتش سوزی دارند. اما كمال متوجه فروش محصولات كارخانه با جعبه و نام تجاری دیگر میشود و به حسن و مسعودی هم در ماجراهای پیش آمده كارخانه شك میكند، دنبال راهی برای اثبات بیگناهی خودش است. و با طراحی نقشه ای با همكاری بهروز، آنها را حین معامله جنسهای كارخانه، غافلگیر میكند. و متوجه میشود كه در آتش سوزی موتورخانه، خود مدیر هم دستی داشته است..
-
30
بهمن 1399
بعد از آتش سوزی موتورخانه، كمال از كار معلق میشود. بهروز بجای كمال، مسول انبار كارخانه میشود. حسن، كه بهروز را مقصر آتش سوزی میداند، بابت حق السكوت، از بهروز میخواهد تا فاكتورهای فروش را دستكاری كند. غافل از آنكه حسن و مسعودی كه معاون و مسول مالی كارخانه است، دستی در آتش سوزی دارند. كمال كه متوجه فروش محصولات كارخانه با جعبه و نام تجاری دیگر میشود و به حسن و مسعودی هم در ماجراهای پیش آمده كارخانه شك میكند، دنبال راهی برای اثبات بیگناهی خودش است


