نمایش ورزشی
نمایش ورزشی
شنبه تا پنج شنبه از ساعت 13:15 به مدت 15 دقیقه
نمایش ورزشی
-
14
اردیبهشت 1400
-
13
اردیبهشت 1400
نمایش ورزشی
-
12
اردیبهشت 1400
نمایش ورزشی
-
11
اردیبهشت 1400
جوانی به همراه مادرش برای كار به خوی سفر میكند و در انجا عاشق دختر حاكم میشود اما شرط دختر حاكم برای ازدواج شكست پوریای ولی می باشد مادر كه نگران پسرش است به زیارتگاهی میرود و...
-
09
اردیبهشت 1400
شب خواستگاری وحید سعی میكند تا پدر الهه نیامده و او را ندیده، بروند. پدر الهه در ستاد انتخاباتی، مشاور تبلیغاتی است و برای همین دیر كرده. اما دیگر دیر شده و پدر الهه میاید. در نگاه اول، وحید را نمیشناسد. هر چه سعی میكند وحید را بجا نمی اورد. بالاخره وحید را میشناسد و راجبه تاَهلش از وحید میپرسد. وحید ناچارا كل ماجرا را برای پدر الهه تعریف میكند.... پدر الهه، ماجرا را به الهه میگوید و هشدار میدهد كه در انتخابش دقت كند و مسئله صداقت همسر را در انتخابش جدی بگیرد و در انتخابش تجدید نظر كند. الهه، بخاطر دروغ و عدم صداقت وحید، جوابش نه میشود. پدر الهه هم وحید را در گزینش نهایی رد میكند و توجیهش این است كه شركت، شایسته سالاری و شایسته گزینی را اولویت میداند...
-
08
اردیبهشت 1400
وحید وقتی الهه را بیرون ستاد میبیند، فرصتی پیدا میكند تا با او حرف بزند وحید به الهه، ماجرای علاقه اش را میگوید. الهه كه از حجب و حیای وحید خوشش آمده، به وحید میگوید كه اگر واقعا علاقمند است، باید قدم پیش بگذارد. وحید هم كه برای عقد عجله دارد، قبول میكند تا برای خواستگاری با خانواده بیایند. كل خانواده از اینكه وحید بالاخره توانسته دختری انتخاب كند، تعجب كرده اند. بالاخره برای خواستگاری میروند. اما در منزل پدر الهه، وحید با دیدن عكسی، متوجه میشود كه پدر الهه، همان معاون شركت است...
-
07
اردیبهشت 1400
وحید پیش جاعل میرود جاعل در قبال پول زیاد، تا چند روز دیگر شناسنامه را تحویل میدهد روز موعود، وحید برای گرفتن شناسنامه میرود. كه از شانسش پلیس وارد میشود و قصد دستگیری جاعل را دارد. وحید كه از بیرون شاهد ماجراست، از ترس فرار میكند و با ماشینی برخورد میكند راننده دختری جوان است. وحید را به درمانگاه می رساند. اتفاق خاصی برایش نیفتاده. اما دختر، شماره اش را میدهد تا در صورت بدحالی، با او تماس بگیرد وحید از دختر خوشش میاید و احساس میكند در قلبش اتفاقی افتاده. وحید تمام شب را به دختر فكر میكند. فردایش به دختر زنگ میزند. به محلی كه ستاد انتخاباتی است میرود كه دختر جوان، عضو ستاد و كمیته بانوان ستاد است. وحید، معاون شركت را هم آنجا میبیند و.....
-
06
اردیبهشت 1400
در خانه، كلا حرف از انتخاب دختر است و عكسهایی كه در جای جای منزل هست و انتخاب را برای وحید سخت كرده است. وحید از فرهاد برای اینكار مشورت میگیرد. فرهاد كه در ستاد انتخاباتی، مشاور یكی از كاندیداها هم هست، مبانی انتخاب درست را برای وحید بیان میكند و چند مقاله راجع به انتخاب اصلح می آورد. وحید كه خسته شده، از دست دادن زمان، بیشتر او را دچار استرس میكند. برای همین دنبال راه میانبر است. تصادفا، وقتی اخبار شناسنامه های جعلی برای رای دادن را از روزنامه میخواند، فكری به ذهنش میرسد. كه شناسنامه ای جعلی را تهیه كند كه نام همسر هم داشته باشد.فرهاد خیلی سعی میكند این فكر را از سر وحید بیرون كند، اما فایده ندارد و وحید دنبال جاعل قهاری میگردد و از قضا پیدا میكند....
-
05
اردیبهشت 1400
كل خانواده دور هم جمع شده اند تا فكری برای این وضعیت وحید كنند. وحید كلا گیج شده پدر، بهترین راه را گفتن صادقانه واقعیت به معاون شركت میداند. اما وحید مخالف است و ممكن است كار را از دست بدهد. چون خیلی دنبال كار گشته. بالاخره تنها راه مانده، ازدواج كردن وحید است. هر چند، خود وحید، كلا راغب به ازدواج نیست، اما دیگر چاره ای نیست. پس، كل خانواده، دنبال دختر برای پسر دوم خانواده هستند. در حالیكه پسر اول هنوز ازدواج نكرده. خواهران وحید، گزینه های زیادی را با عكس به وحید نشان میدهند و از كمالات جمالات آنها تعریف میكنند. مادر هم چندین گزینه را معرفی میكند.خانه، پر از عكس دختر میشود. خبر به گوش همسایه های ساختمان میرسد و آنها هم گزینه های انتخابی زیادی از خانواده و دوستان خودشان پیشنهاد میدهند اما.....
-
04
اردیبهشت 1400
وحید بعد از قبولی در آزمون ورودی شركت تبلیغاتی برگه گزینش را برای انجام مصاحبه نهایی پر میكند. اما اشتباها ردیف شغلی را در برگه انتخاب و علامت میزند كه آن شغل، متخص متاَهلین است و حتمن باید واجد شرایط ازدواج باشند وقتی از شركت برای هماهنگی زمان مصاحبه با وحید تماس گرفته میشود، وحید آنجا متوجه سوتی خودش درانتخاب ردیف شغلی میشود. اما دیگر امكان اصلاح وجود ندارد. با دوستش فرهاد مشورت میكند. وحید چون مدتها بیكار بوده و دنبال كار گشته، نمی خواهد این فرصت شغلی را از دست بدهد. برای همین در مصاحبه گزینش شركت میكند. وقتی معاون شركت از او در مورد وضعیت زندگی میپرسد، به دروغ اعلام میكند كه ازدواج كرده و نامزد دارد.....
-
02
اردیبهشت 1400
نمایش ورزشی
-
01
اردیبهشت 1400
نمایش ورزشی
-
31
فروردین 1400
نمایش ورزشی
-
30
فروردین 1400
نمایش ورزشی
-
29
فروردین 1400
نمایش ورزشی
-
28
فروردین 1400
سیروس قایقران از 16 سالگی پا به دنیای فوتبال گذاشت و وارد تیم ملی و كاپیتان شد آنها توانستند مقام سومی جام ملتهای 67 و قهرمانی بازیهای آسیایی 69 را بدست آورند تمام زندگی اش را در دنیای ورزش و فوتبال گذراند و در آخر در یك حادثه تصادف بهمراه فرزندش از دنیا رفت...
-
27
فروردین 1400
احمد و مهدی و سیروس و هاشم به حضور در جلسات ادامه میدهند. چرا كه فكر می كنند برای حال و روحیه شان مفید است و همچنان به آن نیازمندند. اعضای دیگر هم حضور دارند. 15 نفر هستند كه با نیما میشوند 16 نفر. اما نیما تنها غایبِ آن روز است. حمید با بغض میگوید بیماری نیما تشدید شده و در بیمارستان بستری است. همگی همان لحظه راهی بیمارستان میشوند. در راه از حمید میپرسند تو از كجا خبردار شدی وضعیت نیما را؟ حمید هم به گریه میافتد و میگوید یكی از طلبكارها بخاطر چك حكم بازداشتم را گرفته بود و نیما وقتی خبردار شد حساب او را داد و آزادم كرد. در بیمارستان همه دورِ تخت نیما جمع میشوند. نیما با تبسم میگوید چیز خاصی نیست و فعلاً قرار نیست بمیرم ولی قول بدهید اگر من هم نبودم این محفلِ دوستانه را حفظ كنید و اگر دیدید كسی از خشم و عصبانیت در رنج است او را به جمع تان دعوت كنید
-
26
فروردین 1400
هاشم با همسرش هماهنگ میشود كه تعادلی در هزینه های خانه ایجاد كند، تا او بتواند هر ماه یكی از قطعات تاكسی را تأمین و یا قطعههای آنرا سرویس كند. او در حال مسافركشی هم، وقتی دو مسافرش درباره خبری كه از رادیو پخش میشود با هم بحث شان میشود، مداخله میكند و آنها را دعوت به آرامش میكند و میگوید حیفِ زندگی نیست كه بجای خُلقِ خوش و آرامش، آنرا با تنش و عصبیتِ سوخت كرد؟
-
25
فروردین 1400
سیروس برای زنش دسته گلی میگیرد، به همراه یك دلنوشته. و در آن توضیح می دهد كه چقدر بابت ماجرای رستوران متأسف است و تمام تلاشش بدست آوردنِ دل اوست. اما تحملِ پایینش كارها را خراب میكند و نمی گذارد نزدیکِ هم باشند. همسر سیروس كه دلش با او صاف شده با او به گفتگو مینشیند و میگوید او هم در ایجاد این فاصله نقش داشته و كارها و اشتباهاتش را خودش میداند و او هم به سهمِ خودش میكوشد كاستیها را مرتفع سازد...
-
24
فروردین 1400
مهدی با انگیزه در یك پیك موتوری كار می كند. لابلای كارش هم به شركتهایی كه آگهی استخدام زدهاند سر میزند. همسرش از تغییر رفتار او متعجب است و میپرسد چگونه اینقدر آرام شدی. او هم میگوید كسی را میشناسد كه با اینكه میداند قرار است بمیرد ولی آرامشِ فوق العادهای دارد و تمامِ سعی اَش این است كه به دیگران كمك كند


