نمایش جوان
نمایش جوان
شنبه تا چهارشنبه از ساعت 20:15 به مدت 15 دقیقه
نمایش جوان
-
04
اردیبهشت 1400
-
01
اردیبهشت 1400
نمایش جوان
-
31
فروردین 1400
نمایش جوان
-
30
فروردین 1400
نمایش جوان
-
29
فروردین 1400
نمایش جوان
-
28
فروردین 1400
شایان محمودی مسئول امور مالی تولیدات پزشكی است كه متعلق به پدر همسرش می باشد او از دست پدر خانومش عصبانی است و میخواهد هرچه زودتر انتقام بگیرد...
-
24
فروردین 1400
مرغان همه ولوله كردند و به وجد آمدند، اما هنگامی كه از سختی راه و خطرهایی كه در كمین شان بود شنیدند، هراسان شدند. بسیاری از آنان عذر خواستند كه توان پای گذاشتن بر چنین راهی را ندارند و نمیتوانند همسفر هدهد شوند. با این همه، در آن میان بسیاری نیز بودند كه شوریده حال و پای كوبان به عشق دیدن سیمرغ، پذیرفتند كه با هدهد همسفر شوند. اینك هدهد از پیش و مرغان دیگر از پس او به سوی منزلگاه سیمرغ در حركتند.
-
23
فروردین 1400
هدهد چاره كار را وحدت و پیروی از رهبری فرزانه و دادگر دانست و بشارت داد كه چنین راهبری برفراز كوهی سر به آسمان كشیده كه قاف نام دارد، مأوا گزیده است. نامش سیمرغ است و باید همگی به دامنش چنگ زنیم و راهبریاش را به جان بخریم.
-
22
فروردین 1400
نمایش جوان
-
21
فروردین 1400
هدهد خوشخوان سخنور از تمامی مرغان خواست كه گردهم آیند و مجمعی تشكیل دهند تا او بتواند با آنان سخن گوید. هدهد در آن مجمع از رنج و غمی كه مدتها بر دلش نشسته بود سخن گفت و از جفای مرغان بر یكدیگر و چند دستگی میان آنان و خودپرستی و خودخواهی شان شكوه ها كرد. گفت كه در این راه چیزی جز فنا و سرگردانی عاید شان نخواهد شد و باید به چنین رفتارهایی پایان دهند و دست از خودپرستی و جفا به یكدیگر بردارند. مرغان از او خواستند تا راه را از چاه نشان شان دهد و به آنان بگوید كه چاره چیست و چه باید بكنند تا به عاقبتی خوش دست یابند. هدهد چاره كار را یافتن راهبری فرهیخته و شهریاری دادگستر دانست و به آنان بشارت داد كه چنین پادشاهی در مكانی بسیار دور، در بلندای كوهی به نام قاف مأوا گزیده و نامش سیمرغ است. اما راه رسیدن به او بس دشوار و خطرناك است و كار هر كس نیست. مرغان چون آوازه سیمرغ شنیدند به وجد آمدند، اما همین كه از سختی و مشقتهای رسیدن به سیمرغ آگاه شدند، بیمناك شدند و پا پس كشیدند و هر كدام عذری آوردند. گرچه در آن میان مرغانی نیز بودند كه شوریده حال، به عشق دیدن سیمرغ، پذیرفتند كه با هدهد همسفر شوند و پای اندر این راه دراز و دشوار گذارند.
-
18
فروردین 1400
نمایش جوان
-
17
فروردین 1400
نمایش جوان
-
16
فروردین 1400
نمایش جوان
-
15
فروردین 1400
نمایش جوان
-
14
فروردین 1400
پویا متوجه میشود صندوق قرض الحسنه خانوادگی كه ریاستش به عهده عمویش ماشاله خان است تصمیم دارد اضافات صندوق را نیز به صورت وام بین همه تقسیم كند پویا نزد عمویش میرود تا با او به بانك رفته و وام بگیرد اما وقتی به آنجا میروند متوجه میشوند كه عمویش برنده بزرگترین جایزه نقدی بانك شده و....
-
13
فروردین 1400
چكاد وقتی نظر پالیز راجع به ازدواج را از زبان مادرش فریده می شنود، بی خیال این موضوع نمی شود و برای مطمئن شدن از وضعیت تاهل پالیز به دنبال او میرود و نهایت این تعقیب به بیمارستان كودكان سرطانی ختم می شود. پالیز كه پدر و مادرش را بخاطر سرطان، از دست داده و با مادربزرگش زندگی می كند، به چكاد می گوید روزهای مرخصی اش به اینجا میاید و بطور رایگان به بیماران خدمت می كند. و تنها شرط او برای ازدواج این است كه به عنوان مهریه، بخشی از حقوق او و همسرش صرف حمایت از كودكان این بیمارستان شود.
-
12
فروردین 1400
بدون اطلاع چكاد، فریده و چكامه به بیمارستان محل كار پالیز میایند و راجع به او پرس و جو می كنند. پالیز از سوال های عجیب و غریب فریده و چكامه سردرگم می شود و به آنها می گوید فعلا برنامه ای برای ازدواج ندارد....
-
11
فروردین 1400
چكاد ماشین را به بیمارستان محل كار پالیز می آورد و پالیز از رفتار و گفتار چكاد متوجه علاقه او می شود. چكاد بسیار كنجكاو است بیشتر راجع به زندگی پالیز بداند و اینكه چرا دیروز تمام وقت موبایلش خاموش بوده است اما چكامه به او خبر میدهد خانواده ترنم بسیار شاكی شده اند و می گویند حالا كه اسم دخترشان سر زبان افتاده باید این وصلت صورت بگیرد و قصد دارند در شرایط سختی كه پیش پای داماد آینده شان گذاشته اند، تجدید نظر كنند....
-
10
فروردین 1400
شب و در خانه چكاد سخت پیگیر این مساله است كه به پالیز بگوید ماشین او تعمیر شده و فردا ماشین را به دستش میرساند. اما موبایل پالیز همچنان خاموش است و چكاد برای او پیام می گذارد. فریده به چكاد می گوید این مرتبه تا از شرط و شروط عروس و خانواده اش برای ازدواج مطمئن نشود، دیگر چشم و گوش بسته به خواستگاری هیچ دختری نمی روند...
-
09
فروردین 1400
روز بعد، چكاد از رییس بانك مرخصی می خواهد تا ماشین خود و ماشین پالیز را به تعمیرگاه ببرد. رییس بانك باز هم شاكی می شود و تصمیمش برای انتقالی او به شعبه ای دیگر جدی می شود. چكاد كه تمام هوش و حواسش را به پالیز سپرده تهدیدهای رییس را جدی نمی گیرد و برای تعمیر ماشین پالیز به صافكاری میرود. اما پالیز تلفنش را در تمام طول آنروز خاموش كرده و همین مساله باعث نگرانی و كنجكاوی چكاد می شود.


