نمایش سلامت
نمایش سلامت
هر روز از ساعت 18:15 به مدت 15 دقیقه
نمایش سلامت
-
25
آذر 1399
-
24
آذر 1399
نمایش سلامت
-
23
آذر 1399
نمایش سلامت
-
21
آذر 1399
خسرو با دعوتِ پسر داییش الیاس، برای كار در نانوایی به تهران میاد، در حالیكه همون شب، كارگری كه از نانوایی اخراج شده بود با اصرار و التماس همسرش دوباره سرِ كار بر میگرده و خسرو از راه نرسیده، خبرِ از دست رفتنِ این كار رو دریافت میكنه و به هم میریزه. او ناامیدانه قصد بازگشت به شهرشون رو داره، اما الیاس او رو تشویق به موندن میكنه و كارِ دستفروشی رو بهش پیشنهاد میده. خسرو اول مخالفت میكنه، ولی الیاس از سودِ بالای كار دستفروشی میگه. درآمدی كه میتونه خسرو رو با همون برنامهی یكساله به هدفش برسونه.
-
20
آذر 1399
كارخانه در آتش میسوزه و خسرو خیلی زود از كار بیكار میشه. از طرفی اخبار حركت قهرمانانهی خسرو، كه طِی اون، دو تن از كارگرانِ كارخونه رو از شعلههای آتش بیرون كشیده به گوشِ آشنایان و اهل محل رسیده و میخوان ازش تجلیل به عمل بیارن. اما خسرو كه فكرش فقط درگیر كاره، بیتوجه به این حرفها تصمیم گرفته برای كار به تهران بره. موضوعی كه باعث ناراحتی و دلشكستگیِ نامزدش "شیرین" میشه...
-
19
آذر 1399
خسرو بالاخره موفق میشه در یك كارخانهی اسم و رسمدار استخدام بشه، امّا فقط دو هفته بعد از استخدامِ او، كارخانه دچار آتشسوزیِ بزرگی میشه. این در حالیه كه دو تن از كارگران در شعلههای آتش گرفتار شدن و اكیپ آتشنشانی هم هنوز به محلِ حادثه نرسیدن. در این بین، خسرو كه نمیتونه بیتفاوت باشه و برای نجات اون دو نفر به دلِ آتش میزنه و موفق میشه اونها رو به سلامت از شعلههای آتش بیرون بِکِشه.
-
18
آذر 1399
گروهِ امداد و نجات، با كمك و راهنماییِ خسرو موفق میشن كوهنوردِ مصدومشده رو از اون شیارِ باریکِ عمیق بیرون بِکِشن. سرپرستِ گروه امداد، وقتی از وضعیت كاری و زندگیِ خسرو آگاه میشه، از روابطش استفاده میكنه و ترتیبی میده كه او در یك كارخونهی خوب و معتبر استخدام بشه.....
-
17
آذر 1399
خسرو نیروهای امداد رو به سمتِ اون شیارِ عمیق راهنمایی میكنه. آیا كوهنورد مفقود شده، درونِ اون شیاره؟ و اگر اونجاست آیا زندهست هنوز؟
-
16
آذر 1399
خسرو، جوان ساعی و خوشدل، از اهالی دوگنبدان، مدتِ زیادیه كه نامزد كرده، ولی توانایی مالی برای پرداختِ هزینههای ازدواج رو نداره. او كه نتونسته كارِ درست درمانی برای خودش دست و پا كنه، مدتیه در كوه های اطرافِ شهر، گیاهانِ دارویی جمع میكنه و با فروش اونها به عطاری فقط میتونه گذران كنه و امیدی نداره حالا حالاها بتونه شرایطی رو كه پدرِ نامزدش برای ازدواج تعیین كرده رو عملی كنه.
-
15
آذر 1399
خسرو، جوان ساعی و خوشدل، از اهالی دوگنبدان، مدتِ زیادیه كه نامزد كرده، ولی توانایی مالی برای پرداختِ هزینههای ازدواج رو نداره و.....
-
14
آذر 1399
رعنا بالاخره امینو تو پارك پیدا می كنه و امین میخواد بهش بگه چرا و به چه علتی اونو سه روز قبل از مراسم عقد كنون تنها گذاشته و به اینجا پناه آورده
-
13
آذر 1399
امین پیش آقای شایسته میاد و از اون میخواد تو راه مبارزه با این بیماری كمكش كنه. شایسته داستان زندگی خودش و اینكه چطور به ایدز مبتلا شده و نحوه ی بدست آوردن سلامتی شو برای امین تعریف می كنه و از اون میخواد برای درمان و آموزش مراقبتهای این بیماری به كلینیك درمانی كه دختر ها و خانمش اونو اداره می كنن بیاد.
-
12
آذر 1399
امین به توصیه آقای شایسته اول نزد مشاور و بعد هم پیش خونواده اش میاد و به اونا میگه بخاطر بیماری خاصی كه در برگه آزمایشش نشون داده شده، فعلا نمی تونه با رعنا ازدواج كنه. اما راجع به اچ ای وی مثبت و ابتلای به ایدز حرفی به خونواده نمیزنه.. پدر و مادر امین هم به نزد رعنا میان و بهش میگن اگه میخواد دلیل دوری امینو از زبون خودش بشنوه، برای دیدن اون به پارك شقایق جایی كه امین همراه آقای شایسته است بره و اونو ببینه و..
-
11
آذر 1399
امین دوباره به پارك بر میگرده تا با آقای شایسته همون پیرمردی كه نشون روبان قرمز ایدزو روی گرمكنش نصب كرده بود راجع به این بیماری و تا این حد راحت و جسور بودن این فرد مبتلا، حرف بزنه.. اما شایسته بهش میگه قبل از حرف زدن با اون و هر تصمیم دیگه ای باید از پزشك مشاورش راهنمایی بگیره و بعد هم این مساله رو با خونواده اش در میون بذاره و..
-
10
آذر 1399
امین وقتی می فهمه اچ ای وی مثبته از ناراحتی به خونه برنمیگرده و برای فرار از سرمای شب به آلونك عینی ضایعاتی كه زیر پل كنار پارك شهره پناه میبرد، اما به همراه عینی توسط مامورها دستگیر میشه. پدر و مادرش برای آزادی اون به كلانتری میان و میخوان بدونن امین بخاطر چه جرمی اینجاست. اما امین نمی تونه به اونا بگه عینی ضایعاتی كه اسیر مواد مخدره، هم مثل اون مبتلا به ایدزه و ....
-
09
آذر 1399
امین نمی تونه با این راز به خونه برگرده. اون توی پارك نشسته و تصمیم گرفته شب رو همونجا بخوابه. اول با پیرمردی ورزشكار به اسم شایسته آشنا میشه كه خیلی راحت روبان قرمزش رو روی گرمكناش نصب كرده و به امین میگه اونم اچ ای وی مثبته و ازش میخواد همراه با اون ورزش كنه. اما امین كه نمی تونه به شایسته و تا این حد صادق بودن شخصی اعتماد كنه، برای فرار از سرما پیش عینی ضایعاتی میره كه زیر پل همون پارك آلونكی برای خودش دست و پا كرده و حین صحبت با عینی ضایعاتی می فهمه كه اونم به ایدز مبتلاست و باعث ابتلای همسر و بچه ی كوچیكش هم شده. وقتی مامور گشت شب به سراغ اونها میاد، عینی فرار می كنه و امین رو همونجا تنها میذاره و....
-
08
آذر 1399
امین برای دیدن رضایی -دندونساز تجربی- به پاساژ میاد، چون مطمئنه كه علت ابتلای اون به این ویروس از دندونسازی رضایی بوده. اون از زبون آوید فروشنده وسایل ورزشی پاساژ می شنود كه دندونسازی از طرف بهداشت بسته و مجوز اون باطل شده. در همین حین پدر امین با اون تماس میگیرد و بهش میگه رعنا بعد از شنیدن خبر لغو عقد كنون حالش بد شده و رویا اون رو به بیمارستان برده و از امین خواهش می كنه به خونه برگرده و به اونها بگه چه مشكلی دارند و...
-
07
آذر 1399
پدر و مادر امین صبح زود به نزد رعنا میان تا از اون در مورد رفتارهای عجیب امین و بهم خوردن تاریخ عقدشون پرس و جو كنند. اما رعنا در كمال خونسردی به اونا میگه به توصیه مشاور مركز به جای كنجكاوی باید صبوری پیشه كنن تا روزی كه امین خودش بیاد و پرده از رازش برداره..اما بعد از اینكه از زبون پدر شوهرش می شنوه امین گفته عقد كنون منتفیه و فعلا قصد ازدواج نداره، بیهوش میشه و رویا اونو به دكتر میبره و..
-
06
آذر 1399
امین دوباره به نزد پزشك مشاور برمیگرده و میخواد بدونه چطوری به این ویروس مبتلا شده. اما دكتر در جواب اون میگه، بجای اینكه دنبال عامل ابتلا باشند، بهتره روی درمان، سلامت روان و بهبود كیفیت زندگیش تمركز كنند. امین در حین گفتگو با مشاور یادش میاد چند سال پیش كه برای كشیدن دندوناش به اصرار یكی از مشتری ها به دندونسازی تجربی آقای رضایی رفته، بخاطرعدم رعایت نكات بهداشتی به احتمال زیاد همونجا به این ویروس مبتلا شده و..
-
05
آذر 1399
امین وقتی می فهمه اچ ای وی مثبته از خونه فرار می كنه و به دل كوه پناه می بره. اونجا با شخصی به نام بویه كه اونم اچ ای وی مثبته آشنا میشه. بویه به امین میگه بخاطر این ویروس پنج ساله كه از همه دوری می كنه و كنج عزلت رو انتخاب كرده. اما امین كه از تنهایی می ترسه، تصمیم میگیره همون شب به خونه نزد پدر و مادرش برگرده. و تنها به شرطی برمیگرده كه پدر و مادرش راجع به قرار عقد و رفتارهای عجیب امین سوالی نپرسن و..


