یكتا كه پرستار است همسر پزشك خود، سعید را در جریان سیل گومیشان از دست می دهد. بعد ازمرگ سعید یكتا با وجود اینكه بارداراست درمناطق سیل زده می ماند و تمام تلاش خود را برای كمك به آسیب زدگان به كارمی برد. او بعد از چند ماه به شهر خود مشهد بازمی گردد. پدر یكتا كه خادم حرم امام است با كمك دیگرخدام و مسئولین آستان قدس چند كامیون وسایل اولیه و مواد غذایی برای كمك به سیل زدگان آماده و راهی شمال می كنند. یكتا ازپدر می خواهد كه در این سفر همراه او باشد تا با رفتن به سرمزار همسر خود كه در حادثه سیل گومیشان و درحین كمك رسانی جان خود را ازدست داده و در همان نزدیكی به خاك سپرده شده است، دلتنگیش را آرام كند. آنها پس از رسیدن به شمال متوجه می شوند كه مردم آ ق قلا با وجود اینكه هنوز درشرایط سختی به سر می برند اما با كمك هم، برای آسیب دیدگان سیلی كه به تازگی در سیستان و بلوچستان رخ داده كمك جمع آور ی كرده اند.
نمایش سلامت
هر روز از ساعت 18:15 به مدت 15 دقیقه
نمایش سلامت
-
17
دی 1399
-
16
دی 1399
یكتا كه در حادثه سیل آق قلا و گومیشان همسر خود سعید را كه در حال كمك رسانی به سیل زدگان بوده، از دست می دهد، تصمیم می گیرد با وجود باردار بودن در منطقه سیل زده بماند و بعنوان پرستار و امدادگر به آسیب دیدگان كمك كند.یكتا در جریان كمك به پیر زنی كه به درمانگاه مراجعه كرده، متوجه می شود، زمانی كه پیر زن در منزل نبوده دزدان به خانه او دستبرد زده و تمام وسایل زندگیش را برده اند.یكتا كه از بی وجدانی عده ای كه با وجود شرایط سخت در این شهر سیل زده، اندك دارایی پیرزنی تنها را به یغما برده اند، آزرده شده است، تصمیم میگیرد به پیرزن كمك كند.او كه در ماههای آخر بارداری خود است تمام وسایل زندگیش را به كمك آرش، همسر مهتاب، به خانه پیر زن می برند و پس از هشت ماه كه در مناطق سیل زده در حال كمك رسانی به مردم بوده است، به زادگاه خود مشهد باز می گردد تا بتواند كودكش را در كنار مادر بدنیا بیاورد.
-
15
دی 1399
كتا پرستار است، او همسر پزشك خود را در جریان سیل گومیشان و درحین كمك رسانی به مردم از دست می دهد. او پس از خاكسپاری همسرش سعید تصمیم می گیرد به آق قلا رفته و به سیل زدگان آن منطقه كمك كند. در جریان كمك رسانی متوجه می شود كه تعدادی از آسیب دیدگان سیل، بعد از گذشت شش ماه، بدلیل از دست دادن تمام دارایی خود و نامعلوم بودن آینده و شرایط نامناسب دچار افسردگی شده اند. او تلاش می كند تا با كمك تعدادی از پزشكان داوطلب، یك تیم روانكاوی برای جلوگیری و درمان آسیب های وارده به سیل زدگان، تشكیل دهد. با نزدیك شدن به ماه مهر و بازگشایی مدارس، یكتا به همراه مهتاب و با كمك اهالی، مدرسه ای شبانه روزی در محلی كه از سیل در امان مانده، بنا می كنند تا دانش آموزان سیل زده از تحصیل عقب نمانند.
-
14
دی 1399
كتا كه پرستار است همسر خود سعید را كه پزشك بوده در اثر حادثه ای، درجریان كمك رسانی به سیل زدگان گومیشان از دست می دهد.او كه برای گذراندن طرح سعید به روستایی در منطقه ای محروم آمده بودند، بعد ازمرگ سعید و با وجود اصرار اطرافیان كه بدلیل باردار بودنش از او می خواهند كه بهمراه آنها به شهر خود مشهد باز گردد، تصمیم می گیرد به منطقه سیل زده آق قلا كه آسیب زیادی دیده است، برود. و به سیل زدگان كمك كند.یكتا در آنجا با دختری به نام نرگس آشنا می شود كه قبل از سیل قرار بوده با پسرعموی خود ازدواج كند اما جاری شدن سیل همه چیز را خراب می كند.یكتا پس از صحبت با نرگس و بزرگان آنجا، و با كمك دیگران تصمیم می گیرند كه جشن ازدواج نرگس و پسر عمویش را به همراه سی و چهار زوج دیگر كه شرایطی مشابه نرگس داشتند، را در محل اسكان موقت برگزار كنند.
-
13
دی 1399
یكتا بهمراه همسرش سعید كه پزشك است و درحال گذراندن طرح خود ، در درمانگاه روستایی نزدیك گومیشان مشغول به كار هستند.در جریان سیلاب منطقه آق قلا وگومیشان سعید كه بعنوان نیروی امدادی مشغول كمك رسانی به سیل زدگان است دچار حادثه شده وغرق می گردد .پدر ومادر سعید ویكتا برای خاكسپاری سعید ازمشهد به روستا می آیند.بعدازمراسم آنها ازیكتا می خواهند كه بهمراهشان به مشهد برودامایكتا كه پرستار است با وجود بارداربودن تصمیم می گیرد در منطقه سیل زده آق قلاكه به شدت آسیب دیده است برود ومانند همسرش به آسیب دیدگان كمك كند.در آق قلا ودر حین كمك رسانی متوجه می شود نوجوانی بنام سلیم با بخطر انداختن جان خود وبا شنا برای سگی كه با توله هایش بر روی پشت بام خانه ای كه دور آن را آب فراگرفته گیر كرده اند ، غذا می برد.یكتا باكمك چند نفر به سلیم كمك می كند تا باقایق، سگ وتوله های تازه بدنیا آمده اش را بجای خشك و امنی منتقل كند.
-
12
دی 1399
سعید كه پزشك است درحال گذراندن طرح خود درروستایی نزدیكی گومیشان است اوبهمراه همسر پرستارش یكتا درحال خدمت در درمانگاه روستا هستند.درجریان سیل گومیشان سعید و دوستش آرش باقایق درحال كمك رسانی به سیل زدگان هستند كه دچار حادثه می شوند وسعید دراثر غرق شدن قایق ناپدید می شود.یكتا كه ازهمسر خود بی خبرمانده بهمراه دوستش مهتاب به گومیشان می روند .درآنجا ازوضعیت سعیدباخبرمی شوداماآرش دوست سعید و همسر مهتاب به آنها اطلاع می دهدكه روستاییان درچندكیلومتری گومیشان شخصی را پیدا كرده اند،آنها برای شناسایی به محل می روندودر آنجا با پیكر بیجان سعید مواجه می شوند..ویكتا كه می خواست خبر بارداریش رابعنوان هدیه درآغازسال نو وهنگام تحویل ساعت به سعید بگوید،امابدلیل مشكلات پیش آمده نتوانسته بود ، بعدازمواجه شدن با پیكر بیجانش این خبر رابه اومی دهد واز سعید می خواهدكه بخاطر بی خبر گذاشتنش اوراببخشد.یكتا پس ازخاكسپاری سعیدباوجود مخالفت اطرافیان تصمیم می گیرد برای كمك به سیل زدگان در منطقه بماند.
-
11
دی 1399
یكتا و سعید در درمانگاه روستایی درحال انجام خدمت هستند. سعیدبرای خرید به شهر گومیشان می رود ولی با جاری شدن سیل در آنجا، او كه پزشك است به همراه دوستش آرش برای كمك به سیل زدگان در گومیشان می ماند. درجریان كمك رسانی، قایق آنها دچار حادثه شده و سعید ناپدید می گردد. یكتا كه به خاطر بی خبری نگران سعید است به همراه مهتاب همسر آرش راهی گومیشان می شوند. درآنجا آرش همراه امدادگران دیگر در حال جستجو برای پیدا كردن سعید هستند. آنها دو جنازه را ازمیان گل لای سیلاب خارج می كنند اما موفق به پیدا كردن سعید نمی شوند و امیدوار می شوند، چون سعید شناگر ماهری است توانسته باشد در منطقه ای دورتر خود را نجات دهد. یكتا و مهتاب با دشواری خود را به گومیشان می رسانند و در آنجا یكتا باخبر می شود كه سعید ناپدید شده است او كه بسیار نگران است از آرش می خواهد كه تمام تلاشش را برای پیدا كردن سعید به كار گیرد.
-
09
دی 1399
یكتا بهمراه همسرش سعید، در درمانگاه یك روستا مشغول به خدمت هستند. سعید در روز آخر سال به گومیشان می رود و در آنجا با جاری شدن سیلاب، گرفتار می شود.ی كتا بهمراه دوست خود مهتاب به تنهایی سال را تحویل می كنند .آرش همسر مهتاب نیز كه جزء نیروهای هلال احمر است برای كمك به گومیشان فراخوانده شده است. مهتاب از صحبتهای یكتا متوجه می شود كه او بارداراست. سعید و آرش مجبور می شوند بدلیل شرایط پیش آمده برای كمك وامداد به مردمی كه دچار سیل شده اند در گومیشان بمانند. در روز پنجم درحالیكه سعید و آرش بهمراه چند نفر از نیروهای امدادی، درحال جابجا كردن تعدادی از سیل زدگان با قایق هستند دچار حادثه می شوند.
-
08
دی 1399
یكتا پرستار است اوبهمراه همسر پزشك خود ، سعید ، در درمانگاه یك روستا مشغول به خدمت هستند.در روز آخرسال سعید برای خرید به گومیشان می رود.در آنجا باخبر می شود كه سیلاب به سمت گومیشان درحال جاری شدن است.سعید به همراه دوست خود ، آرش برای كمك درگومیشان می مانند.یكتا بهمراه مهتاب همسر آرش كه در روستا دوست وهمیسایه آنها هستنددر كنار سفره سال جدید رابدون حضورسعید وآرش آغازمی كنند.آنها به واسطه پدر یكتا كه خادم حرم امام رضااست، وقت ساعت روبه گنبد حضرتدعا می كنند. مهتاب ازصحبتهای یكتا متوجه می شود كه اوباردار است ومی خواسته این خبر رادر وقت ساعت بعنوان هدیه ، به سعید بگوید
-
07
دی 1399
یكتا و سعید در درمانگاه روستایی مشغول به خدمت هستند. یكتا پرستار است و سعید همسر او كه پزشكی خوانده است برای گذراندن طرح خود این روستای محروم را انتخاب كرده است. در آخرین روز سال 98 سعید برای خرید از روستا به شهرستان گومیشان می رود. اما درآنجا متوجه می شود كه در اثر بارندگیهای دو روز گذشته آق قلا دچار سیل گرفتگی شده و سیلاب از آق قلا به سمت گومیشان جاری شده است. سعید به همراه دوست خود آرش كه عضو هلال احمر است در گومیشان می مانند تا در ساخت سیل بند كمك و همراهی كنند.
-
06
دی 1399
یكتا و سعید در درمانگاه روستایی مشغول به خدمت هستند. یكتا پرستار است و سعید همسر او كه پزشكی خوانده است برای گذراندن طرح خود این روستای محروم را انتخاب كرده است
-
05
دی 1399
مونا دختر آقای احمدی موضوع را به پدر و مادرش گفت و آنها عصبانی از این وضعیت تصمیم گرفتند سراغ آقا سرمد بروند و.....
-
04
دی 1399
مونا دختر آقای احمدی كه قبلا هم به حیله ی آقا سرمد مشكوك شده بود به شهرداری رفت و در آنجا متوجه شد كه تمامی حرفهای آقا سرمد دروغ است......
-
03
دی 1399
مونا دختر آقای احمدی كه قبلا هم به حیله ی آقا سرمد مشكوك شده بود به شهرداری رفت و در آنجا متوجه شد
-
01
دی 1399
چاه فاضلاب تمام آپارتمانهای شماره نود و نه بالا زد و بوی بدی تمام ساختمان را فرا گرفت ... این موضوع باعث شد تا همسایه ها بخواهند واحدهایشان را زودتر بفروشند و از شر آن خلاص شوند ... آنها برای پیدا كردن مشتری دست به دامان آقا سرمد شدند ...
-
30
آذر 1399
آقا سرمد با بهانه ای كه از مشكل ساختمان تراشیده بود به همسایگانش تلقین كرد كه چاه فضلابی زیر ساختمان وجود دارد كه منشا تمام مشكلات ساختمان است و به همین دلیل باید هر چه زودتر ملك را بفروشند ...
-
29
آذر 1399
سرمد مدیر ساختمان شماره نود و نه از زبان آقای قاسمی بنگاهی محل شنید آپارتمان آقا سرمد و همسایگانشان مشكل مهمی دارد و آنها میتوانند به بهانه ای ساختمان را ارزان از همسایه ها بخرند و به شهرداری با قیمت گزافی بفروشند
-
28
آذر 1399
نمایش سلامت
-
27
آذر 1399
نمایش سلامت
-
26
آذر 1399
نمایش سلامت


