یك، دو، پنج: كودكی گنگ و ناشنوا در خانه محبوس می شود و با آتش نشانی تماس می گیرد ولی نمی تواند آدرس خانه را به آتش نشانان بگوید
نمایش شهروندی
یكشنبه تا جمعه از ساعت 11:00 به مدت 30 دقیقه
نمایش شهروندی
-
09
مهر 1399 (ساعت 11:0)
-
08
مهر 1399 (ساعت 11:0)
آسانسور: در یك تالار عروسی، پدربزرك عروس بهمراه كودك یكی از مهمانان در آسانسور و در بین طبقات گرفتار می شوند و برای نجات آنها آتش نشانان را خبر می كنند
-
07
مهر 1399 (ساعت 11:0)
به اندازه كوه: در روز تعطیل دو آتش نشان جوان به كوه میروند، اما در آنجا نیز به حادثه برمی خورند و به امداد می پردازند
-
06
مهر 1399 (ساعت 11:0)
این قصه ها نشان می دهند كه آتش نشان ها فقط با آب و آتش سروكار ندارند، بلكه هر جا خطری و پای نجات و امداد جانی در میان باشد، آنها قبل از هر تیم امدادی دیگری برای كمك می شتابند.
-
04
مهر 1399 (ساعت 11:0)
مسعود و زهره تصمیم گرفتهاند برای ادامهی تحصیل به كشور آلمان بروند اما در روز رفتن رژیم بعث عراق فرودگاه مهرآباد را بمباران میكند. خبر شهادت برادر مسعود در عملیات هوایی و اصرار زهره و پدرش برای خروج غیرقانونی از ایران مسعود را نسبت به این سفر دچار تردید میكند
-
03
مهر 1399 (ساعت 11:0)
مسعود و زهره تصمیم گرفتهاند برای ادامهی تحصیل به كشور آلمان بروند اما در روز رفتن رژیم بعث عراق فرودگاه مهرآباد را بمباران میكند. از طرفی برادر مسعود كه خلبان است از عملیات هوایی باز نمیگردد و خبر مفقود شدنش و شروع جنگ بهانهای میشود مسعود را دچار تردید میكند. پدر زهره نیز میخواهد اموال پهلوی را همراه خانوادهاش به سرعت از ایران خارج كند.
-
02
مهر 1399 (ساعت 11:0)
مسعود و زهره تصمیم گرفتهاند برای ادامهی تحصیل به كشور آلمان بروند اما در روز رفتن رژیم بعث عراق فرودگاه مهرآباد را بمباران میكند. خبر شهادت برادر مسعود در عملیات هوایی و اصرار زهره و پدرش برای خروج غیرقانونی از ایران مسعود را نسبت به این سفر دچار تردید میكند.
-
01
مهر 1399 (ساعت 11:0)
مسعود و زهره قصد دارند راهی آلمان شوند اما در همان روز رژیم بعث عراق فرودگاه را بمباران میكند. پدر زهره تصمیم میگیرد هرچه سریعتر بهصورت زمینی از ایران خارج شوند اما مسعود به این سفر شك میكند. از طرفی برادر مسعود خلبان یكی از هواپیماهای عملیات كمان 99 است و خانواده نگران بازگشت او هستند.


