مهسا و كامران كه تازه با هم ازدواج كرده اند تصمیم می گیرند مهمانی موروثی خاندان مهسا را برگزار كنند. این زوج در تدارك مقدمات هستند كه نادر فامیل دور كامران سرزده مهمان آنها می شود.
نمایش شهروندی
یكشنبه تا جمعه از ساعت 11:00 به مدت 30 دقیقه
نمایش شهروندی
-
12
آبان 1399 (ساعت 11:0)
-
11
آبان 1399 (ساعت 11:0)
مهسا و كامران كه چند ماهی است ازدواج كرده اند تصمیم می گیرند اولین مهمانی زندگی مشتركشان را برگزار كنند. این مهمانی در فامیل مهسا با قوانین خاصی همراه است.
-
07
آبان 1399 (ساعت 11:0)
نمایش شهروندی
-
06
آبان 1399 (ساعت 11:0)
نمایش شهروندی
-
02
آبان 1399 (ساعت 11:0)
اسد بعد از درگیری با فیروزه، به سركار می ره و شب تا دیر وقت به منزل باز نمی گرده و باعث نگرانی خانواده می شه. فربد و فرناز كه متوجه شدن پدر قهر كرده و به تلفن اونهام پاسخ نمی ده تصمیم می گیرن به سراغش برن. چون فرناز با نامزدش بهراد هم هماهنگ كرده كه با اونها باشه، باعث دلخوری فربد می شه و او خودش تنهایی به سراغ پدرش میره. فربد در ایستگاه تاكسی های خطی، پدرش را خوابیده در ماشین می بینه و دلش نمی یاد اونو از خواب بیدار كنه و به یكی از همكارهاش می سپاره كه پس از بیدارش شدن پدرش به او اطلاع بده كه به سراغش اومده بودن.
-
01
آبان 1399 (ساعت 11:0)
اسد با تاكسی خود از فرودگاه امام مسافری به نام خانم اعتمادی را به تهران میاره و در هتلی براش اقامت می گیره و قرار می شه كه اسد ده روز دربست در اختیار او كار كنه. چند روز كه می گذره خانم اعتمادی برای كمك به جهیزیه ی فرناز دختر اسد یك یخچال نو به در منزل اونها می فرسته و این باعث می شه كه فیروزه همسر اسد به اون شك كنه. فیروزه از اسد می خواد كه از ادامه ی كار با خانم اعتمادی انصراف بده و اسد نمی پذیره.
-
30
مهر 1399 (ساعت 11:0)
اسد مسافری به نام گوهر اعتمادی را از فرودگاه امام به تهران میاره و در یك هتل مناسب براش اقامت می گیره. گوهر به مدت یك هفته تا ده روز اسد را دربست می كنه. چند روزی از كار او كه می گذره، یك شب كه اسد هنوز از سركارش برنگشته یك وانت، یخچالی نو را به جلوی در منزل اسد می بره و باعث شك و تردید فیروزه همسر اسد می شه تا جایی كه روز بعد با پسرش فربد اون رو تعقیب می كنه تا بفهمه این مسافر كیه. و در ادامه شنیدید فیروزه كه حدس نمی زنه اسد از تعقیب و گریز او مطلع شده باشه، به اون زنگ می زنه و پشت تلفن با هم بحث و جدل می كنن. فیروزه از منزل بیرون می زنه و فرناز و فربدد با هم درگیرمی شن و باز هم وانتی به جلوی در حیاط میاد و این بار یك لباسشویی جلوی در حیاط منزل اونها پایین می گذاره و فاكتورش هم نشون می ده كه سفارش آقای فریدونی است. فربدد و فرناز متعجب می شن. باز در ادامه شنیدید كه اسد، گوهر را جلوی در هتل پیاده می كنه و گوهر به اون اطلاع می ده كه امشب هم هدیه ای برای جهیزیه ی دخترش به منزل او فرستاده است و اسد می دونه كه این هدیه هم براش دردسرهای تازه ای درست می كنه...
-
29
مهر 1399 (ساعت 11:0)
اسد با تاكسی خود مسافری را به نام گوهر اعتمادی از فرودگاه امام به صورت دربستی به تهران می آره و بهش كمك می كنه تا در یك هتل مناسب اقامت بگیره. گوهر كه می بینه اسد آدم مطمئنی ست به او پیشنهاد می كنه به مدت یك هفته تا ده روز دربست در اختیار او باشه. اسد هم كه برای تهیه جهیزیه ی دخترش، نیاز به پول داره سریع پیشنهاد اونو می پذیره و از روز بعد با ماشین در اختیار او قرار می گیره. و باز شنیدید كه درآمد اسد از زمانی كه با گوهر كار می كنه برای خانواده اش سؤال برانگیز می شه و این شك و شبهه زمانی بیشتر می شه كه در غیاب اسد، یك دستگاه یخچال نو، با یك وانت به در منزل اسد فرستاده می شه كه خود اسد هم از آن بی اطلاعه، فیروزه نیز هر چه تلاش می كنه به نتیجه ای نمی رسه. و در ادامه شنیدید كه فیروزه چون سؤالاتش از اسد در مورد كار و یخچالی كه به نام او به منزلشان فرستاده شده، بی جواب می مونه، تصمیم می گیره كه خودش دست به كار بشه و اسد را تعقیب كنه. او با همراهی پسرشون فربد، پشت سر اسد از منزل بیرون می رن تا ببینن كه او دربست چه كسی است كه این اینقدر دست و دل بازه و اسد هر شب با دست پر به منزل برمی گرده
-
28
مهر 1399 (ساعت 11:0)
اسد به همراهی فیروزه همسرش در گرمای ظهر تابستان، تاكسی اش را روشن می كنه و لحظه خروج همسرش بهش می گه، امشب دامادشون آقا بهراد، میهمان اونهاست و باید زودتر به منزل برگرده. اسد به اون می گه به محض رسیدن بهراد بهش زنگ بزنن تا اون خودش را سریع به منزل برسونه. باز شنیدید كه ساعت نه شب، اسد برای رساندن مسافر دربستی راهی فرودگاه امام می شه و در فرودگاه فیروزه به اون زنگ می زنه. اسد قول میده كه خودش را به منزل برسونه. همزمان مسافر زنی به نام خانم اعتمادی اونو دربست می كنه و برای اقامت اون در تهران معطل می شه. خانم اعتمادی، زمان خداحافظی، به او پیشنهاد می كنه كه یك هفته تا ده روز به صورت دربست در اختیار او باشه و اسد می پذیره. همچنین شنیدید، روزبعد، اسد با ماشینی كه شست و شو و خوشبو كرده و خودی كه آراسته و مرتب نموده، مورد توجه اعضای خانواده قرار می گیره. همه فكر می كنن برای او اتفاق خاصی افتاده است. او بی معطلی راهی می شه و ساعت ده از جلوی در هتل به خانم اعتمادی زنگ می زنه كه منتظرش ایستاده است. اون هم بین راه از اسد می خواد كه به همسرش اطلاع بده كه این چند روز دربست چه كسی است و گرنه ممكن است كه براش دردسر بشه
-
24
مهر 1399 (ساعت 11:0)
نمایش شهروندی
-
23
مهر 1399 (ساعت 11:0)
خبر وصیت پیامبر در واقعه قدیر و بیماری اش سودای قدرت را در دل دشمنان انداخت یكی از آنها اسود عنسی تصمیم گرفت با نیرنگ و فریب هوادارانی دور خود جمع كند تا اعراب را علیه پارسیان تحریك كند.....
-
22
مهر 1399 (ساعت 11:0)
پهلوان فیروز اسود عنسی را برای آزمودن برای نماز به مسجد دعوت كرد اما او پرداخت ذكات را بهانه كرد و نرفت، سپس به همراه اشعث بن قیس از سنا خارج شد اما چند روز بعد غیث نیمه جان و مجروح بازشگشت و گفت اسود قصد كشتن آن را دارد....
-
21
مهر 1399 (ساعت 11:0)
شنیدن خبر وصیت پیامبر در آخرین حج خود شهریار و بانویش را سخت متاثر كرد آنها دریافتند كه زمان وداع با پیامبر نزدیك است و دشمنان پیامبر از این فرصت میخواهند استفاده كنند آنها از پهلوان فیروز خواستند صداقت شخصی را در مقابل پیامبر بیازمایند....
-
20
مهر 1399 (ساعت 11:0)
خبر بیماری حضرت رسول اكرم (ص) سودای قدرت را در دل دشمنان انداخت و...
-
18
مهر 1399 (ساعت 11:0)
الهام كه دانشجوی عكاسی به سبب این كه پدرش، عباس جانباز شیمیایی است و نمی تونه اونو توی مسیر راه پیمایی اربعین حسینی همراهی كنه، به ناچار همراه دوست و همكلاسیش، مریم و پدرش، مصطفی پا در این سفر مقدس و روحانی میذاره. مریم و الهام تصمیم گرفتند در طول مسیر، از حوادثی كه مشاهده می كنند، عكاسی كرده و این عكس ها رو ضمن ارائه به استاد فاضلی، برای خودشون هم به یادگار نگه دارند. جادۀ نجف به كربلا به خاطر نزدیك شدن به اربعین حسینی، جاده ای شلوغ و پر از حوادث و اتفاقات جالبی شده. گاهی مریم و الهام هم درگیر حوادثی میشوند كه در ابتدا سخت و ناگواره، ولی در ادامه تبدیل به خاطره ای شیرین و ماندگار میشه. در این میان، مصطفی، دوست قدیمی خودش، اردلان رو پیدا می كنه. اردلان بیماری قند خون داره، ولی به خاطر پرخوری مواد غذایی شیرین، حالش خراب میشه و مصطفی و بقیه اونو به درمانگاه می برند و حالش تا حدودی خوب میشه. اردلان هم قول میده تا زمانی كه به كربلا نرسیده، لب به مواد غذایی شیرین نزنه. عزیزان، رفته رفته پیاده روی مریم و الهام داره به نقطۀ پایانی خودش كه همانا رسیدن به كربلاست، نزدیك میشه. باید ببینیم این دو دوست دانشجو وقتی به كربلای حسینی می رسند، چه حس و حالی دارند.
-
17
مهر 1399 (ساعت 11:0)
الهام قصد داره همراه پدرش، عباس برای راه پیمایی اربعین عازم عراق بشه. ولی پدرش كه جانباز شیمیایی اس، حالش خراب میشه و الهام همراه دوستش، مریم و پدر مریم، یعنی مصطفی به عراق میره و در این حركت عظیم و چند میلیونی شركت می كنه. الهام و مریم هر دو دانشجوی عكاسی هستند و در جادۀ نجف به كربلا حوادث گوناگونی رو دیده و از اونها عكس میندازند. به عنوان مثال، در قسمت قبلی دیدیم قوزك پای الهام آسیب دیده و اون به سختی راه میره. اونها در درمانگاه با خانم جوانی آشنا میشند كه با یك پا و به كمك عصا، اونم با پای پیاده از بصره اومده. مریم و الهام از این اراده و عشق اون خانم نسبت به امام حسین (ع) متحیر می شن. الهام كه درد قوزك پا اذیتش می كنه، مصمم میشه اون درد رو تحمل كنه تا هرچه زودتر به كربلا برسند. عزیزان، پیاده روی الهام و مریم، همراه مصطفی و دیگران در جادۀ نجف به سمت كربلا ادامه داره. حالا با هم بشنویم در این قسمت قراره چه اتفاق تازه ا ی بیفته كه سوژۀ عكاسی اونا بشه
-
14
مهر 1399 (ساعت 11:0)
نمایش شهروندی
-
13
مهر 1399 (ساعت 11:0)
خاطرات راهپیمایی اربعین
-
11
مهر 1399 (ساعت 11:0)
هفت شاخه گل: در شبی كه مهراد آتش نشان قرار است به خواستگاری برود، حادثه ای در مجتمع شان رخ میدهد و برای نجات جان
-
10
مهر 1399 (ساعت 11:0)
در فصل گرما عده ای با دیدن حوضچه آب كشاورزی تن به آب میزنند، غافل از اینكه خزه ها و جلبك های كف حوضچه نامعلوم اند و همین مساله حادثه می آفریند


