خیلی زود توپخانه آماده انجام وظیفه می شود و در عملیات رمضان با پشتبانی آتشی دقیق، باعث توفق رزمندگان بر دشمن بعثی میگردد. بعد از این عملیات، فرماندهان سپاه با سفارش شفیعزاده، توپهای غنیمتی را از نقاط مختلف جبهه جمعآوری كرده و به توپخانه خودی منتقل میكنند. حسن هم بعد از سرویس و تعمیرشان آنها را به توپخانه اضافه كرده و آتشبارِ خودی روز به روز و عملیات به عملیات قوت و قدرتِ پشتیبانیِ بیشتری پیدا میكند و رزمندگان هم به پشتگرمیِ همین، در خط نبرد با دشمن رو در رو میشوند. عملیاتهای خیبر، والفجر8، كربلای1، كربلای4، كربلای5، همگی با پشتیبانی آتش توپخانهای شكل میگیرد كه حسن شفیعزاده مدیر و هدایت گر آن است. اوج هنرنمایی او در عملیات والفجر8 است، بطوری كه قسمت اعظم یگانهای دشمن، قبل از رسیدن به خط مقدم و درگیری با رزمندگان، تار و مار میشوند...
نمایش شهروندی
یكشنبه تا جمعه از ساعت 11:00 به مدت 30 دقیقه
نمایش شهروندی
-
16
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:55)
-
15
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:55)
حسن كه فكری به ذهنش رسیده به دیدار فرماندهان رفته و از ایدهاش میگوید. او میخواهد با قبضه های به جا مانده از ارتش بعث، توپخانهای را سامان دهد و توپها را بر علیه خودِ بعثیها بكار بگیرد. فرماندهان از این پیشنهاد استقبال می كنند و اینگونه است كه اولین توپخانه نیروهای سپاه شكل میگیرد و خودِ شفیعزاده مسئولیت این آتشبار و تربیتِ نیروی انسانی لازم برای این سامانه را به عهده میگیرد. اما قبل از آن لازم است تا خودش به تمام علم و فنِ توپخانه و آتشبار واقف گردد. او به همین منظور، نزدِ یكی از تكنیسینهای زُبده ارتش، طرز كار با قبضه های توپ و تنظیم آنها برای اهدافی در مسافت های دور و نزدیك را فرا میگیرد و همزمان آموخته هایش را به نیروهای تحت امرش آموزش میدهد.
-
14
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:55)
حسن در خلال عملیات فتحالمبین، پس از مشاهده چند قبضه توپ به جا مانده از ارتش بعث متوجه كمبود این ابزار مهم در جبهه خودی می شود. گسترش سازمان رزمِ مردمی برای انجام عملیات های بزرگ نیاز به تشكیلات پشتیبانی آتشی به نام توپخانه دارد و سپاه از این مهم بی بهره است....
-
13
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:55)
آنها پس از تحملِ مشقاتِ چند روزه، از طریق ماهشهر و به وسیله لنج از راه خورموسی خود را به آبادان میرسانند و نقش تاریخی خود را در شكستن حصر آبادان ایفا میكنند. شفیع زاده كه شایستگی و شجاعت خود را در عملیات طریق القدس ثابت كرده به عنوان فرمانده تیپِ تازه تأسیس كربلا برگزیده میشود.....
-
12
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:55)
این دو دوشادوش هم موفق می شوند به تشكیلات حزبِ منحله دموكرات نفوذ كنند و ضمن متلاشی كردنِ این تشكیلات، نیروهای كادرشان به اسارت درآورند. با شروع جنگ تحمیلی و محاصره آبادان، حسن شفیعزاده با یك دسته خمپارهانداز، تحت مسئولیتِ شهید باكری به جبهه های جنوب میشتابد....
-
10
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
با تشكیلِ سپاهِ پاسداران، حسن شفیع زاده و یارانش نیز جذب این نهاد تازه تأسیس می شوند. حسن در سِمَتِ مسئول عملیات سپاهِ تبریز، در سركوبِ خوانین و اشرارِ آذربایجان و همچنین حزبِ منحرفِ خلق، نقشِ فعالی ایفا میكند. او در همین دوران با مهدی باكری همكار میشود و بین آنها دوستی محكمی شكل میگیرد....
-
09
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
در اوجِ دورانِ مبارزه، به فرمان امام خمینی مبنی بر ترکِ پادگان ها، خدمتِ سربازی را رها می كند و در بطن مبارزات انقلاب قرار میگیرد. با پیروزی انقلاب اسلامی، حسن كه حواسش به پادگان هاست، با بسیج جوانان و دانشجویان انقلابی تبریز، برای جلوگیری از افتادن سلاحهای بیتالمال به دستِ ضد انقلاب وارد عمل میشود. آنها خیلی زود گروه مسلحی را تشكیل میدهند كه كارش دستگیری عناصر ضد انقلاب و ساواكی هاست....
-
08
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
حسن به همراه دوستانش نقشه ای برای مقابله با مزدوران رژیم میكشد، امّا قبل از اقدام، ساواك خبردار شده و دستگیرشان میكند. حسن بعد از بازداشتگاه، برای ادامه سربازی به مرند تبعید میشود، امّا آنجا هم از پا نمی نشیند و به روشنگری سربازان میپردازد....
-
07
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
حسن شفیعزاده با آیتالله مدنی در تماس است و از محضر او بهره مند میگردد. روزی حسن خبردار میشود كه مأمورینِ رژیم قصد هجوم به بیتِ آیتالله مدنی و دستگیری ایشان را دارند و.....
-
06
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
سال 1356 تبریز؛ حسن شفیعزاده، جوانِ 18 ساله تبریزی در همان شهر دوران سربازیاش را میگذراند. امام خمینی (ره) در تبعید است و حسن كه جوانی مومن و جسور و انقلابی است اعلامیه های امام را در داخل و بیرونِ پادگان پخش میكند ....
-
05
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
زندگینامه شهید حسن شفیع زاده
-
03
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
تمام سرمایه پرویز از دست میرود. بانك، كارخانه را بخاطر بدهی، مصادره میكند و انبوهی از چك ها هم برگشت میخورند. پرویز، توسط تقوی گروگان گرفته میشود و براثر ایست قلبی فوت میكند...
-
02
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
پرویز با پیشنهاد زیبا، 5 میلیارد وام میگیرد اما زیبا تمام پول را به حساب خودش واریز و سپس فرار میكند. كارخانه به سمت ورشكستگی میرود. اما رحیم و زیبا با دستور تقوی، قرار است نقشه دیگری را اجرا كنند....
-
01
اردیبهشت 1400 (ساعت 10:50)
زیبا، شركتهایی جدید را برای تأمین مواد اولیه كارخانه انتخاب میكند كه همین در كیفیت محصول تأثیر منفی میگذارد و چندین كامیون از محصولات برگشت داده میشوند. و از سمتی دیگر، كاندید مورد نظرشان در انتخابات نمایندگی شهر هم رأی نیاورده است. همین، باعث درگیری لفظی پرویز و منصور میشود و پرویز، منصور را كه معاون و برادرزنش هم میباشد، اخراج میكند. از طرفی، دستهای فردی بنام تقوی در پشت ماجراها پنهان است. شهناز، همسر پرویز در آسایشگاه، فوت میكند....
-
31
فروردین 1400 (ساعت 10:50)
پرویز با پیشنهاد زیبا، همسرش شهناز را كه دچار بیماری شده، به آسایشگاه میبرد. همچنین زیبا، شركتهایی جدید را برای تأمین مواد اولیه كارخانه انتخاب میكند كه به مذاق منصور خوش نمیاید. اما ماجرا، توسط فردی به نام تقوی طراحی شده كه رحیم و زیبا، همدست او میباشند. پرویز از زیبا خواستگاری میكند... .
-
30
فروردین 1400 (ساعت 10:50)
پرویز، زیبا را كه اتفاقا دنبال كار میگردد، بعنوان مدیر كارخانه خود انتخاب میكند. زیبا، در مدت چند روز، با دادن تغییرات ظاهری در كارخانه، توانسته رضایت پرویز را جلب كند. اما رحیم مشاور پرویز، با زیبا همدست است. شب، پرویز با زیبا تماس میگیرد كه حال همسرش وخیم است....
-
29
فروردین 1400 (ساعت 10:50)
بعد از فوت مدیر كارخانه، پرویز زمانی، مالك اصلی كارخانه، در پی انتخاب مدیر است. رحیم، دوست قدیمی و مشاور پرویز، پیشنهاد میدهد برای گرفتن اعتبارهای بیشتر، بهتر است در ایام انتخابات، حامی یكی از كاندیداها باشند كه منصور، معاون و برادرزن پرویز، مخالفت میكند. ماشین پرویز و همسرش در مسیر رفتن به مطب دكتر، خراب میشود و خانمی بنام زیبا، آنها را با ماشینش همراهی میكند و همین باب آشنایی پرویز و زیبا را باز میكند....
-
27
فروردین 1400 (ساعت 10:50)
خسرو پس از صحبت با پدر سارا می فهمد پول ها برای او بوده اما بعد از چك كردن كیف پول متوجه می شود پول ها خرج شده است. و پدر پریسا بر اثر بیماری فوت می كند. و در آخر سلیمه دوباره فرزند پسر به دنیا می آورد.
-
26
فروردین 1400 (ساعت 10:50)
با آمدن فاضله خانم زن داداش سلیمه، خانم هاكیف را در توالت پیدا می كنند و فكر می كنند خسرو خلافكار شده و شروع به خرج كردن پول ها می كنند. از طرفی خانواده متوجه می شوند سلمان بدون اطلاع ازدواج كرده. خسرو پس از صحبت با پدر سارا می فهمد پول ها برای او بوده اما بعد از چك كردن كیف پول متوجه می شود پول ها خرج شده است.
-
25
فروردین 1400 (ساعت 10:50)
خسرو به همراه همسر و پنج فرزند پسرش به نام های سامان، سلمان، ساسان، سینا و سورن ساكن تهران می باشند. سلیمه وابستگی شدید به دنیای مجازی و خرافاتی همچون فال دارد و یكی از دغدغه هایش داشتن دختر است. پس از ترك تحصیل سینا و فرار ساسان از سربازی برای ازدواج با دختری بنام پریسا، سلیمه از حال می رود و متوجه می شود كه باردار و فرزندش دختر است. از طرفی خسرو كیفی پر از پول در خیابان پیدا می كند اما آن را از خانواده پنهان می كند. با آمدن فاضله خانم زن داداش سلیمه، خانم هاكیف را در توالت پیدا می كنند و فكر می كنند خسرو خلافكار شده و شروع به خرج كردن پول ها می كنند. از طرفی خانواده متوجه می شوند سلمان بدون اطلاع ازدواج كرده. خسرو برای صحبت با پدر سارا میرود و می فهمد پول ها برای او بوده. اما بعد از چك كردن كیف پول متوجه می شود پول ها خرج شده است.


