شركت دولتی در تامین منابع مالی متعهد شده كوتاهی می كند و شركت آسمان آبی را دچار چالش میكند. حسین تصمیم میگیرد قانونا این موضوع را دنبال كند تا حقوق شركت را استیفا كند.
نمایش شهروندی
یكشنبه تا جمعه از ساعت 11:00 به مدت 30 دقیقه
نمایش شهروندی
-
28
آذر 1399 (ساعت 11:0)
-
27
آذر 1399 (ساعت 11:0)
شركت دولتی در تامین منابع مالی متعهد شده كوتاهی می كند و شركت آسمان آبی را دچار چالش میكند. حسین تصمیم میگیرد قانونا این موضوع را دنبال كند تا حقوق شركت را استیفا كند.
-
26
آذر 1399 (ساعت 11:0)
كس اعتمادی به محصولات دانش بنیان داخلی ندارد. او قصد دارد با فروش این قطعه بخش دیگری از سرمایه ی لازم برای ادامه ی پروسه ی رسیدن به قطعه ی بزرگ مورد نظر را فراهم كند. او برای انجام این امر مهم به دستگاه های دولتی پناه میبرد اما آنها هم ترجیح می دهند از محصولات خارجی استفاده كنند. یك شركت دولتی نهایتا با امضا قرارداد مالی طولانی مدت محصول آنها را خریداری می كند.
-
25
آذر 1399 (ساعت 11:0)
محسن برای تامین مواد اولیه ی قطعه ی مورد نظر شركت آسمان آبی به مشكل بر میخورد. او به هزار در میزند. لوازم چینی موجود، مناسب استفاده در این قطعه ی حساس مورد نظر نمی باشد. او تصمیم میگیرد قطعه را خودش و دوستان متخصص اش در این زمینه طراحی و تولید كنند.
-
24
آذر 1399 (ساعت 11:0)
سجاد در جهت راه اندازی شركت آسمان آبی با كمبود منابع مالی مواجه میشود. او به صندوق نو آوری و شكوفایی مراجعه میكند اما آنجا هم به نتیجه نمیرسد. او در این راستا تمام تلاشش را می كند و سرانجام موفق می شود یك سرمایه گذار كه دغدغه ی كار بشردوستانه دارد را جذب كند و چرخ شركت آسمان آبی را به راه بیاندازد
-
23
آذر 1399 (ساعت 11:0)
داود برای راه اندازی شركت دانش بنیان خویش گرفتار بروكراسی اداری آزاردهنده ای میشود. این فشار روحی باعث میشود او ناگهان گرفتار جنون آنی شود و دست به كار احمقانه ای بزند
-
21
آذر 1399 (ساعت 11:0)
آخرین عهدم را با تو میبندم ... میدانم اگر عشق به حقیقت میان ما پا گرفته باشد تو این عهد را به جان میخری و به دنبال من باز خواهی گشت ... به زادگاهمان ... آنجا كه به جان بیشتر دوستش می داریم
-
20
آذر 1399 (ساعت 11:0)
كسی چه میدانست آخرین دیدار ما بدین سان خواهد شد ... بیا و مرا نیز با خود ببر ... دلتنگم ... دلتنگ مادر ... دلتنگ آن عطر شمعدانیها و چای قندپهلویی كه هر عصر كنار همان گلدانها برایم میریختی و در حالیكه با ذوق چای نوشیدینم را مینگریستی عشقت را نثارم میكردی ... چگونه بپذیرم زیر این سنگ سخت تو آرام آرمیده ای
-
19
آذر 1399 (ساعت 11:0)
عطر بنفشه های وحشی را از همینجا نیز حس میكنم ... همان عطری كه هر سال آغاز هر بهار در تمام آبادی پخش میشد و مشامم را نوازش میكرد ... من لا به لای این همه سنگ و آهن و سیمان چه میكنم ... تو بگو همسفرم كه دستم را در دستان تو گذاشتم و همراهت پای در این راه
-
18
آذر 1399 (ساعت 11:0)
بیا و دستم را بگیر ... تو میتوانی آخرین منجی من باشی در این لحظات واپسین ... هرگز فكر نمیكردم كه دستان كوچك تو میتواند روزی برای من چنین حكمی پیدا كند ... آماده ی رفتنم ... دل كنده از این روزگار ... بیا ... تعلل جایز نیست
-
17
آذر 1399 (ساعت 11:0)
باد برای من همیشه چنان یك موسیقی ملایم بود ... آنگاه كه در میان گلهای گلخانه ام می لولید ... یك موسیقی لذت بخش كه هر گاه با عطر گلهای زنبق لب پنجره در هم می آمیخت روح مرا رهسپار بهشتی میكرد بی بدیل ... هرگز نمیدانستم روزی همراه با این موسیقی و این عطر به بهشت حقیقی عزیمت خواهم كرد
-
16
آذر 1399 (ساعت 11:0)
همیشه آنچه به ذهن میرسد راه نیست. گاه كوره راهی است كه ما را در خود میكشد و تا سر حد جنون و نابودی میكشاند. كاش در آغاز هر مسیری فانوسی بود تا نور گم گمشدگان میشد.
-
14
آذر 1399 (ساعت 11:0)
چشم های آسمانی، داستان زندگی خواهر و برادر نابینا و معلول كازرونی است كه حافظ كل قرآن اند و در مسابقات بین المللی خوش می درخشند.
-
13
آذر 1399 (ساعت 11:0)
لطف رحمان، نگاهی به زندگی مرحوم سیامند رحمان ركوردارترین وزنه بردار تمام ادوار پارالمپیك جهان دارد.
-
12
آذر 1399 (ساعت 11:0)
كرسی علم، داستان دكتر بهاره هنرپرور است كه با وجود معلولیت موفق شده دكترای خود را در شیمی و طراحی دارو بگیرد.
-
11
آذر 1399 (ساعت 11:0)
ببر، داستان زندگی امیر رضایی معلولی است كه تا كنون 130 اختراع دارد.
-
10
آذر 1399 (ساعت 11:0)
بام دنیا، داستان صخره نوردی است كه پاهایش را در تصادف از دست میدهد ولی اراده اش برای فتح بام دنیا قویتر می شود.
-
09
آذر 1399 (ساعت 11:0)
ماه پری داستان زندگی بانوی روشندل خراسانی است كه تا كنون 12 كتاب در زمینه رمان، شعر و پژوهش های علمی تالیف كرده است.
-
07
آذر 1399 (ساعت 11:0)
نمایش شهروندی
-
06
آذر 1399 (ساعت 11:0)
نمایش شهروندی


